بانوان: فراز يا فرود؟
پرستو ابريشمي
براي بررسي هر موضوعي، بايد كنام و بسترهاي آن موضوع را شناخت...
كافي است ذهنيت مردانهي حاكم بر كوهنوردي ايران را تحليل كنيم تا به نتايج ناخوشايندي برسيم؛ مادامي كه بخواهيم با اين توجيه كه «زنان از تواناييهاي كالبدي پايينتري برخوردارند!» هر تحرك كوچك را شقالقمر اعلام كنيم و بعد با بوق رسانهها، سعي كنيم تا اين صعود يا فرود معمولي ـ براي مردان ـ را يك تابوي زنانه بدانيم، هيچ كمكي به رشد كيفي ورزش بانوان نكردهايم.
كوهنوردي، ورزشي است دوگانه ـ فردي و گروهي ـ كه بيش و پيش از توانايي كالبدي، به توانايي و دانش فني نيازمند است.
درست است كه در ورزشهايي، مثل وزنهبرداري، نميتوان ميان ركوردزنان و مردان، نسبتي يافت، اما كوهنوردي معاصر، «ورزش علمي» است مبتني بر توانايي ذهني ورزشكار كه خوشبختانه در هر دو جنسيتها به مساوات وجود دارد.
ورزش زنان، در ايران، در تمامي رشتهها عموماً از چند موضوع در مضيقه است:
1- كمبود فضا و امكانات رشد و ترقي تئوريك
2- حاكم بودن روحيهي مردانه بر ورزش حرفهاي
3- فقدان سازمانها و نهادهاي مستقل در حوزهي ورزشي بانوان
ممكن است، چنين عواملي در مناطقي از پايتخت، خيلي بارز نباشد، اما خارج از آنها، به معضلات ورزش بانوان، از جمله كوهنوردي، پي ميبريم. وقتي گروههاي مشتاق از شهرستانهاي كوچك را ميبينيم و از آنها ميشنويم كه براي صعود به كوههاي اطراف شهرشان، بايد ضمن توبيخ و تنبيه ـ لابد ناموس پرستانه ـ تمسخر اهالي را هم تحمل كنند، آنگاه باورمان به اين موضوع بيشتر ميشود كه براي توسعهي فرهنگي و اجتماعي كشور، بايد قدمهاي بلندتري، بيرون از پايتخت برداشت. چنين محدوديتهايي، وقتي در حوزهي ورزشي علمي ـ مثل كوهنوردي ـ مطرح باشد، ديگر اميدي به پيشرفت ديگر ورزشها، در شهرستانها نميرود.
مشكلات و موانع كوهنوردان زن
گروه كوهنوردي ميعاد شيراز
امنيت زن در كوهها
يكي از موانعي كه جرأت انتخاب ورزش كوهنوردي را از زنان سلب ميكند، ترس از نبود امنيت در كوهستانهاي موردنظر است كه زن را مجبور ميسازد يا درخواست همراي مردي از خانوادهي خود را كند يا تني چند از دوستان خود را به همراهي بخواند. چون، در مواقعي، چنين همراهاني فراهم نميآيد، و زن ميبيند كه در فضاي ورزش مورد علاقهاش، امنيت برقرار نيست، سعي در سركوب علائق خود، كه كوهنوردي باشد ـ ميكند. بسا كساني كه از عهدهي سركوب اين علائق برنميآيند، دچار مشكلات رواني شده و اينگونه آرزو كنند كه «اي كاش من هم يك مرد بودم!».
مسئوليت خانهداري و به تفاهم نرسيدن با همسر
از روزگاران نه چندان دور و اكنون نيز، در بيشتر مواقع، شغل اكثر زنان خانهداري بوده و است، و، زن يك وظيفهي تعريف شده و يكنواخت با عنوان «خانهداري» دارد؛ فعاليتي كه در تربيت فرزندان و رسيدگي به همسر، خلاصه ميشود. زن، چنان ناخودآگاه و به اجبار به اين امور مشغول ميشود كه خود را از ياد ميبرد. اگر زني هم پيدا شود كه در كنار خانهداري، تفريح و يا سرگرمياي را انتخاب كند، بايد تمامي اولويتها را به خانواده بدهد و بعد اگر وقت اضافي ماند، براي خود خرج كند. زناني كه علاقهي فراوان به كوهنوردي دارند، و يا زنان كوهنورد، شايد يكي از دليلهاي پيشرفت نكردنشان، انديشيدن مدام به خانواده باشد، چون چنين احساس ميكند كه در غياب او، در خانه هيچ كاري به درستي انجام نميگيرد، پس او را از به كوه رفتن ـ يا راضي به كوه رفتن ـ بازميدارد.. مورد ديگر، تفاهم نداشتن همسر، با زن، در ورزش كوهنوردي است. زن بنا بر علاقه و احساساتش، دوست دارد همسرش نيز در كنار او باشد، اما وقتي چنين امري را ميسر نميبيند، انگيزهي مكفي در خود نمييابد و به اين ترتيب، آن توانايي و سلامتي جسماني و رواني را كه از كوهنوردي، ورزش سازگار با روحيهاش، ميتوانست به دست آورد، با روي تافتن از كوهنوردي، از دست ميدهد.
بررسي تأثير كوهنوردي در زندگي فردي و اجتماعي زنان
مريم شريعتي
از آن جايي كه ورزش، مخصوصاً كوهنوردي، بخشي از زندگي بسياري از افراد جامعه شده و در بين تمامي اقشار جامعه به خصوص زنان، محبوبيت يافته است، ميتوان ابعاد پرشماري، از جمله تاثيرات فردي و اجتماعي آن را بيان نمود.
عموماً نقشهايي را كه زنان در ورزشهاي گروهي ـ چون كوهنوردي ـ برعهده ميگيرند، در مرزهاي اجتماعي نيز ]چنان نقشهايي[ برميگزينند و ميتوانند بر موانع بيشتري، در موقعيتهاي مختلف، غلبه كنند.
با وجود شواهد علمي، از عملكردهاي فيزيولوژيكي برتر مردان در مقايسه با زنان، ترديدي نيست كه رشد مهارتها و شركت زنان در ورزشهاي گروهي، ماحصل فرهنگي است، نه ژنتيكي.
نگاهي به فعاليت زنان، در عرصهي كوهنوردي جهان
حُسنيه عطايي
اگرچه تلاش چندين ماهه، براي صعود به بلندترين قلههاي جهان، براي بعضيها سلامت رواني زنان را زير سؤال ميبرد، اما زنان لزوماً زندگيشان را به خطر نمياندازند، بلكه براي تجربه كردن هيجانات خاص فتح قلهها، به اين مهم ميپردازند؛ همچنان كه امروزه، زنان در بيشتر ورزشهايي كه قبلاً در تسلط مردان بود، فعالاند.
آسيبشناسي اجتماعي و خانوادگي كوهنورد
آذر غازي اصفهاني
با بررسي مشكلات ورزش كوهنورد زنان، به عوامل بازدارندهي برميخوريم كه مانع پويايي و خلاقيت آنان در اين رشتهي ورزشي است. من در اين جا به چند مورد از اين عوامل بازدارنده اشاره ميكنم:
1- اين تصور كه كوهنوردي ورزشي پرخطر است، خانوادهها را نسبت به اين ورزش بدبين ميكند، و اين ذهنيت سبب ميشود تا حضور زنان و دختران در عرصهي كوهنوردي كمرنگتر شود. در حالي كه ميتوان با طرح و معرفي درست اجراي برنامههاي كوهنوردي با حداقل آسيبها و خطرها ]اين ذهنيت را اصلاح كرد.[
2- متاسفانه، فضاي فرهنگي حاكم بر جامعه، به زن كوهنورد به چشم موجودي لجام گسيخته و عاصي و دور از مناسبات خانوادگي نگاه ميكند. به دليل ]تسلط[ فرهنگ مردسالار، نزديكترين فرد به زن كوهنورد هم ميخواهد او را از اين ورزش دور كند.
3- رفتار تبعيضآميز برخي از هياتهاي كوهنوردي، جوانان و زنان مستعد را گمنام نگه ميدارد و آنان را از پيشرفت در اين ورزش دور نگه ميدارد.
4- پرخرج بودن اجراي برنامههاي جدي كوهنوردي، يكي ديگر از عوامل بازدارندهي رشد كوهنوردي است. هزينهي سنگين تدارك وسايل كوه، همراه با بيكاري و مشكلات اقتصادي، حضور زنان علاقهمند را در اين برنامهها هر روز كمرنگتر ميكند و مانع فنيتر شدن آنان ميشود.
5- نبود اطلاعرساني و انعكاس نيافتن اخبار كوهنوردي ـ به ويژه كوهنوردي زنان ـ در رسانهها نيز يكي از عوامل بازدارندهي رشد كوهنوردي است.
به اميد آن كه با برگزاري چنين نشستهايي ]همايش زن و كوه[ بتوانيم فرهنگ كوهنوردي را اشاعه دهيم، و با تبادل تجربه، و همراهي با هم مشكلات زنان كوهنورد را به حداقل برسانيم.
بيتفاوتي
يكي از اعضاي انجمن
تنها ورزشي كه بيشترين ارتباط مستقيم و زنده را با محيط طبيعي دارد، ورزش كوهنوردي است؛ به همين دليل ما بارها با فضاها و شرايط دشوار و ناشناختهي آنها رو به رو ميشويم.
درواقع، ما تجربههاي زيادي را در شرايط بسيار خشن و زيبا كسب ميكنيم، در نتيجه بسياري از احساساتي كه شرايط شهرنشيني، امكان كشف آن را سلب نموده است، در كوه كشف ميشود.
هيچ جمع، جامعه، گروه، انجمن، ... بقا پيدا نميكند مگر با رشد و ارتقاء اعضاي خود از طريق:
1- سپردن مسئوليت و پيگيري آن
2- آموزش براي قبول مسئوليت
3- رشد و شكوفايي احساسهاي زيباي فردي
4- كمك به بيان احساسات مثبت فردي
5- نشان دادن نمونههاي زندهي رشديافته
6- خرد جمعي كه از توافق صوري و كلان ما ناشي نميشود.
توسعهي پايدار
پروين مقدم
نقش زنان در توسعهي پايدار، بعد از سال 1980 بيشتر مورد توجه قرار گرفت، يعني بعد از كنفرانس جهاني «توسعهي پايدار و زنان» كه UNDP در پكن برگزار كرد.
قدر مسلم اين كه به دليل شرايط زندگي در كوهستان و انزوا، دوري از شهر، امكانات اندك آموزشي، حداقل غذا و آب، زنان در اين مناطق، زير فشار بيشتري قرار دارند و به همين دليل، مشكلاتشان بيشتر است، از اين رو، نميتوان نقش زنان را در توسعهي پايدار كوهستان، ناديده گرفت.
زنان در تاريخ كوهنوردي
عطيه اسكندري، سعيد اسكندري
... با يك نگاه كلي به دو قرن پيش، ميتوانيم مشاهده كنيم كه چگونه ورزش كوهنوردي دگرگون شده است و در اين بين، نقش زنان، غيرقابل انكار است. زنان، همانند مردان، پا از حدود تعيين شده، فراتر نهاده و حدنصابهايي را براي خود به ثبت رساندهاند و درهايي را به روي ديگر زنان گشودهاند. امروزه، بسياري از اين زنان، طبق خبرها و گزارشهاي كوهنوردي، اولين صعودهاي خود و نيز صعودهاي به كلي نو را به انجام ميرسانند.
بيعنوان
فرزانه كاوسي
... يك كوهنورد، همانطوري كه به طبيعت عشق ميورزد، بايد براي حفظ آب و خاك كه از عناصر مقدس به شمار ميآيند، بكوشد و براي كاهش آلودگي محيط زيست، به ويژه در طبيعت زيباي كوه، تلاش نمايد.
بررسي تأثير كوهنوردي در سلامت جسم و روان زنان كوهنورد
محترم يزدانفر
... هم راهي مستمر و مداوم زنان كوهنورد، روحيهي تعاون و همياري را به وجود ميآورد تا احترام به قوانين، حسّ مسئوليتپذيري، توان سرپرستي، قدرت تصميمگيري و اجتناب از خودپسندي و خود بزرگبيني، خمودگي و ناسازگاري را بياموزند.
... سلامتي جامعه، با سلامتي جسماني و رواني زنان، امكانپذير است.
زن و كوه
حسينعلي مهجوري
نگاه جنسيتي به ورزش، يعني تفكيك آن به مردانه و زنانه، يكي از عوامل اساسي دور كردن زنان از ورزش است كه ]در پي آن[ موانعي در قالب قوانيني نانوشته، اعمال ميشود. همين محدوديتها، به نوعي مانع مشاركت كامل زنان، در روند استفاده از مزاياي رفاه و توسعه تحرك گرديده است، در صورتي كه زنان به عنوان نيمي از نيروي انساني جامعه، ميتوانند در روند توسعه، راهها و روشهاي مناسب براي حصول توسعهي پايدار بيابند.
بررسي تأثير كوهنوردي در سلامت جسم و روان زنان كوهنورد
فيروزه كاوسي
... كوه ميآموزد كه چگونه در مقابل دشواريهاي زندگي، مقاومت بايد كرد و بردبار بود. اگر در قلب سرماي زمستان، به ديوارهي يخزدهاي بنگريد و قنديلهاي بزرگ يخ آويخته از آن را ببيني، آنگاه احساسخواهي كرد كه چگونه، بيصدا و بردبار، ديواره، متحمل اين همه سرما، سختي و سنگيني است.
كوهنوردي و سلامت جسماني ـ رواني زنان
نفيسه سعادتي
آخرين دستآوردهاي علمي ـ پژوهشي دنيا، حاكي از آن است كه تاثير ورزش و فعاليت بدني، به خصوص فعاليتهاي هوازي، مانند كوهنوردي، تاثيرات همه جانبه و ترديدناپذيري بر سلامتي جسم و روان دارد. تاكنون، نقش ورزش و فعاليت بدني، كم اهميت تلقي ميشد، اما دانستههاي نوين پزشكي، به رابطهي مستقيم و چشمگير آن در بهبود و بسياري از بيماريهاي شناخته شده پي برده و همچنان به بررسي و مطالعهي بيشتري پيرامون آن ميپردازد.
... ورزش هوازي و به خصوص كوهنوردي، كمك ميكند تا بدن از طرفيتهاي ذخيرهاي خود، استفاده كند و توان بيشتري براي ادامهي زندگي و فعاليتهاي حياتي داشته باشد. همانطوري كه ميدانيد، بدني در حالت عادي، فقط از ظرفيتهاي معمولي خود استفاده ميكند، اما ورزش كوهنوردي، به بدن اين امكان را ميدهد تا توان و ظرفيت ذخيرهاي خود را به كار گيرد، خود را بازسازي كند و بافتهاي جديدي بسازد. تاثير اين عملكرد، در اعضاي مهم بدن، مانند قلب و ريه، به خوبي ثابت شده است.
از ويژگيهاي بارز ورزش كوهنوردي، آن است كه عموماً در هواي تميز و سالم انجام ميگيرد ... استفاده از هواي پاك و سالم كوهستاني، سبب ميشود تا اكسيژن به صورت يكنواخت به همهي بافتها برسد و اندامها فعاليت خود را متعادل كنند.
... خانمها به دليل آناتومي خاصي كه از نظر استخوانها و عضلات دارند، به نسبت مردان، احتياج بيشتري به برخي ورزشها از جمله كوهنوردي و پيادهروي دارند، چون كه مقدار آب و چربي بدن خانمها، به طور طبيعي 15% بيشتر از آقايان بوده و همچنين به دليل مسائل بارداري و زايمان، مقداري از كلسيم بدنشان به جنين منتقل شده، مستعد بيماريهاي استخواني و آرتروز در ميانسالي ميشوند.
... كوهنوردي، يكي از بهترين ورزشهايي است كه ميتواند، سيستم عصبي، اسكلتي بدن خانمها را تقويت و مقام سازد، زيرا در جريان كوهنوردي، ميزان برونده قلبي افزايش يافته و مقدار خون در عضلات را به بيست برابر افزايش ميدهد، و همين امر سبب ميشود كه در آغاز چربي زير پوست و سطح رودهها، آب شود و از طريق توليد حرارت و تعريق از بدن خارج گردد.
... بنابر باورهاي نادرستي، ورزش كوهنوردي را به دليل وضعيت جسماني ويژهي زنان، احياناً مضر براي بانوان شمردهاند، گفتني است كه به طور كلي، زنان از 5/65 درصد قدرت بدني مردان، برخوردارند. اين ميزان، در اندام فوقاني 50% درصد و در اندام تحتاني، 60 تا 70 درصد است. اگر قدرت بدني را براساس تودهي خالص بدن ـ بدون احتساب چربي ـ بسنجيم، زنان در اندام تحتاني، حتي كمي قويتر از مرداناند. با بررسي فيبرهاي عضلاني زنان و مردان، بيشتر بودن استقامت عضلاني زنان، توجيهپذير خواهد بود؛ به طوري كه عضلات زنان، نسبت به خستگي، مقاومتر بوده و موجب برتري عملكرد زنان، نسبت به مردان، مثلاً در دويدن مسافتهاي بالاي 40 كيلومتر ميشود.
دلائل كوهنوري
زهرا حبيبي
... اگر فقط عشق و علاقه به كوه و طبيعت، دليل كوهنوردي بود، چرا هر كس به تنهايي به كوهنوردي نميرود؟ و چرا مسئوليت عضويت در گروه را ميپذيرد؟ مگر جز اين است كه اعضاي گروههاي كوهنوردي، افرادي با فكر سالماند كه هدفي جُز پرورش روحيهي نوعدوستي و مقاومت در مقابل مشكلات ندارند؟ به ويژه كساني كه يك گروه را سرپرستي ميكنند و عهدهدار مسئوليت تشكيل آن ميشوند.
مشكلات يك خانم كوهنورد
زهرا حبيبي
من خانم مسني را ميشناسم كه عاشق كوه است. اين خانم با داشتن 6 فرزند بزرگسال، تقريباً هر هفته به كوه ميآيد و بسيار هم با نشاط و شاداب است. وقتي از او پرسيديم كه «تو چطور ميتواني رضايت شوهر و بچههايت را به دست آوري و هر هفته به كوه بيايي؟» با خنده پاسخ داد: «من براي اين كار از جان مايه ميگذارم، بعضي شبها تا صبح نميخوابم و يا فقط دو سه ساعت ميخوابم تا ناهار خانواده را آماده كنم و ساعت پنج صبح از منزل بيرون بيايم. وقتي هم كه برميگردم، با اين كه معمولاً ديروقت است، اما توان و روحيهي رسيدگي به همهي كارهاي خانه را دارم. اينها جاي خود، ولي به هيچ قيمتي حاضر نيستم كوهنوردي را از دست بدهم.
... وقتي از خانمها براي شركت در همايشها، برنامههاي چندروزهي صعود به قلهها، و ... دعوت ميشود و خانمها استقبال نميكنند، اصلاً به علت كاهلي يا بيعلاقهگي و يا كم بودن مقاومت بدني نيست، بلكه فقط و فقط اين مشكلات دست و پاگير خانواده است كه زناني را براي شركت در برنامههاي چند روزه و صعود به قلهها، محدود ميكند. مثلاً، شوهر من، به عنوان يك كوه نورد، هر وقت كه تصميم بگيرد همراه گروه براي صعود به قله برود، من با كمال ميل به او و گروه كمك ميكنم و هر كاري كه لازم باشد، انجام ميدهم؛ اما اگر خودم و يا خانمهاي ديگر عضو گروه، بخواهند اين كار را بكنند، با چندين «اما و اگر!» از طرف همهي اعضاي خانواده رو به رو ميشوند.
هدف ورزش چيست؟
فهيمه قدمخيريان
... ورزش، باعث زايش انگيزهها، و تداوم زندگي توام با شور و شوق و نشاط است. ورزش، دريچه و روزنهاي بس پرلطف است كه ارتباط آدمي را بهتر و سازندهتر با محيط پيرامون و شخصيت و روان برقرار ميسازد.
... كوهنوردي، زمينهساز حركت سازنده و پويايي در جامعه، به ويژه در نهاد خانوادهها شده است و پيامآور تندرستي و سلامتي همهجانبهي خانوادهها گرديده است. يك زن، با توانمنديهاي جسماني و رواني ميتواند در راهبري و ضبط و مديريت ساير اعضاء، نقش مهم خويش را ايفا كند و روحيهي تعادل و تحرك را به گروه، انتقال دهد.
پس بياييد، با هم ديگر، اين اهداف را محقق سازيم:
- بر پريشانيها و ناملايمات روحي و رواني چيره گرديم.
- در كسب توان و نيرومنديهاي جسماني، كوشا باشيم.
- دوستان بيشتري بيابيم.
- حس تعاون و ارتباط جمعي و ايفاء نقش و كاركرد در گروه را به دست آوريم.
- ]با ورزش[ احتمال ابتلاء به كمردرد و چاقي را كم كنيم.
- از بيماريهاي عروقي، ريوي و عوارض شايع بيماريزا، جلوگيري كنيم.
مشكلات و موانع كوهنوردان زن
فاطمه پويانفر
... متأسفانه از گذشتهها، در جامعهي ايراني، زن به عنوان موجودي ضعيف، از لحاظ روحي و جسمي، تعريف شده و از او به عنوان ضعيفترين لايهي اجتماعي، ياد شده است، هر چند در سالهاي اخير، موفقيتهاي خيرهكننده زنان، در عرصههاي دانشگاه و ورزش، باعث شده تا نگاه جامعه به سمت مناسبي گرايش پيدا كند، اما اين امر حاصل حركت زمان است، نه حركت تفكر، نگاه بيشتر مردان به زنان، همان نگرش سنتي است. در چنين اوضاع و احوالي با توجه به ديگر مشكلات زنان، در ايران، شايد ورزش، به خصوص كوهنوردي، به نوعي زنان را از سردرگمي نجات دهد، چون كه كوه معلم بردباري است، مظهر استقامت و نمايهاي از قدرت، زيبايي، آرامش و تلاش.
آغاز كوهنوردي از چه سني؟
هر ورزشي، يك سن شروع دارد، برخي از رشتهها، همچون ژيمناستيك، شنا و حتي برخي از مواد رشتهي دو و ميداني را ميتوان از خردسالي آغاز كرد. ورزشهاي ديگري را هم از نوجواني آغاز ميكنند و به شرط دارا بودن شرايط جسماني لازم، ورزشهايي را هم ميتو.ان از جواني آغاز كرد، اما در تمامي اين رشتهها دوران قهرماني، كوتاه است. در ميان رشتههاي ورزشي، كوهنوردي استثناست، حضور كوهنوردان كهنسال، بر فراز قلهها، آن هم طي ساليان دراز و در فصول مختلف سال، حاكي از آن است كه كوهنوردي را ميتوان، تا كهنسالي، ادامه داد؛ اما آغاز ورزش كوهنوردي، از چه سني ميسر است. از ميان نامههاي رسيده، يك دختر خانم نازنين ده ساله، از كوهنورديهايش نوشته است، آغاز وهنوردي از ...؟ بهتر است نامه را بخوانيد.
از ده سالگي به كوه ميروم؟ ... نه
از 7 سالگي به كوه ميروم؟ ... نه
از 4 سالگي همراه والدين به كوه رفتهام؟ ... نه
از بدو تولد؟ ... نه
نه من كه يادم نميآيد ولي پدر و مادرم ميگويند: «7 ماه قبل از تولدم قلل مرتفع علم كوه را همچون رستمنيشت، سياه گوك شمالي و جنوبي و سياهسنگهاي علم را صعود كردهام».
آنها ميگويند: «6 ماه قبل از تولدم بينالود را صعود كردهام.»
ميگويند كه: «تا دو ماه قبل از تولدم هر هفته تا شيرپلا و ارتفاعات همجوار صعود كردهام.»...
... شايد براي همين تمرينها بود كه در 40 روزگي بند يخچال را ديدم و در 4 ماهگي شيرپلا را ...
... تازه راه افتاده بودم و براي تفريح با حاج عباد خدابيامرز در كافهاش با توپ بادياي كه برايم ميآوردند فوتبال بازي ميكردم.
با اينكه درون كولهپشتي بودم و سواري كردن كيف داشت، ولي از اين كه مسير را با پاي پياده بيايم لذت بيشتري ميبردم ...
در چهار سالگي تا ارتفاعات درفك به وسيله كولهپشتي رفتم و پياده برگشتم.
5 سالگي با پاي خود به قله توچال صعود كردم و شب ماندم و صبح به امامزاده داود رفتم.
7 ساله بودم كه زيباييهاي دماوند را از ارتفاع بارگاه سوم نظاره كردم و در همان سال بود كه يخچالهاي علمكوه را تا حصار چال درنورديدم ...
از اين كه پدر و مادرم باعث شاشنايي من با طبيعت زيبا شدند، بسيار خوشحال و از اين كه بعضي پدر و مادرها باعث ويراني طبيعت ميشوند، بسيار غمناك ميشوم.
... به هر حال اكنون 10 سالهام و خوشحالم كه حدود 11 سال است كوهنوردم!
جملهي آخر:
«اي انسانهايي كه طبيعت را دوست داريد، نگذاريد آدمهاي نادان خرابش كنند.»
ماه منير هوائي
هجدهم آبان هشتاد و پنج
يك نامه از خانمي كه در سن 10 سالگي به همراه خواهرش و با كمك پدر بر فراز بام ايران (قلهي دماوند) ايستاد:
سلامي به بلندي كوه دماوند
و به استواري كوههاي البرز
و به استحكام كوههاي زاگرس
سلامي به تمامي كوهنوردان و دوستداران اين طبيعت آرام
سلامي به سكوت و آرامش كوهستان،
دماوند كوه سرفراز و بلند ايران
اوج سرزمينم،
تو را دوست ميدارم.
دماوند تو سراپا غرور و افتخاري ولي آرام و خاموش.
تو را زماني شناختم كه 10 بهار بيشتر در زندگي نديده بودم.
زماني بر بلنداي تو با افتخار به پهن دشت لار و كوههاي كوچك اطراف نگريستم و دنيا را ديدم، كه شايد آنچنان از دنيا چيزي نميدانستم با دستهاي مهربان پدرم و كمك و راهنماييهاي او، كه به همه اعضاي گروه دلگرمي و روحيه ميداد، من و خواهرم (مهرزاد) كه 3 سال از من بزرگتر است، بر فراز تو ايستاديم و از شدت سرما، زير سنگهاي گوگردي زرد تو خزيديم و بوي ناخوشايند گوگرد را استشمام كرديم كه شايد به ما ميگفت:
«زودتر برگرديد تا به تاريكي برنخوريد».
پدرم در تاريكي شب و آنگاه كه تنها چراغمان مهتاب بود، من و خواهرم را راهنمايي ميكرد تا پاهايمان به سنگي نخورد. با تاريكي شب ميجنگيد تا ما را به بارگاه سوم برساند، شايد آن زمان بود كه من معناي زندگي را دانستم كه بايد در زندگي تلاش كرد و راه زندگي را يافت، مواظب بود و درست قدم برداشت.
پدرم كه از ابتداي جواني به بسياري از چكادهاي اين سرزمين پانهاده است، صفات تو را، اي دماوند پرشكوه، دارد:
آرام، صبور، و محكم
و به من ياد داد كه براي كوهنوردي آرامش، صبر و مقاومت بايد داشت و رسيدن به اوج نور، ايمان ميخواهد.
از آن زمان بيش از بيست سال ميگذرد و امروز خاطرهي درسهايم را مرور ميكنم:
كوهنوردي ورزشي بيتشويقكننده است، تماشاگري وجود ندارد، تا با فريادهايش انسان را براي رسيدن به هدف تشويق كند. آنچه انسان از اين تلاش كسب ميكند، كاملاً دروني است و درونش هنگامي لبريز از شادي ميشود كه پاي بر قلهاي مينهد.
من از اين افتخار سرشارم، ولي لازم ميدانم اين نكته را بگويم هيچ رسانهاي اين خبر را پخش نكرد تنها يك مجلهي ورزشي عكس من و خواهرم را بر روي قله انداخت و چند سطر نيز در مورد گروه نوشت (آن عكس را هم از تلاش دوست پدرم آقاي نادر ابراهيمي، داريم كه با وجود حال بد، عكس گرفتن را فراموش نكرد و حمل دوربين سنگيني را برعهده گرفت).
در دنيا رسم بر اين است حركتهاي ورزشي كودكان و نوجوانان مورد تشويق قرار ميگيرد تا باعث ترويج و اشاعه حركتهاي ورزشي گردد.
بعد از گذشت اين همه سال پيشنهادي دارم كه شايد باعث گسترش فرهنگ كوهنوردي و اين روحيهي بلند در بين تك تك افراد سرزمينم بشود:
كوهنوردان واقعي ـ مثل پدرم ـ كسانياند كه بدون آن كه جوياي شهرت و افتخار و اسم و رسم باشند، آرام و صبور، پا بر سنگهاي كوه ميگذارند و سنگهاي كوه آنها را چون مرواريد، صيقل ميدهد و به انسانهاي والايي تبديل ميگردند و سنگهاي مهربان كوه با اين پاها آشنا ميشوند و اين چنين ميشود كه پدرم در سن 70 سالگي براي چندمين بار قله دماوند را در آغوش ميگيرد و خاك بلندترين نقطهي ايران را ميبويد.
پدرم به راستي كوه را دوست دارد و كوههاي ايران نيز او را دوست ميدارند.
در اينجا از تلاش پدرم و 4 نفر گروه همراه، براي آن كه من و خواهرم را، با عظمت آفرينش ايران آشنا كردند، كمال تشكر را دارم. در اين صعود من درس استقامت و مبارزه با مشكلات را آموختم و اطمينان دارم، در اين همايش نيز خانوادههاي فداكاري هستند كه فرزندانشان را از ابتدا با اين سنگهاي عظيم و باشكوه و در عين حال آرام و صبور، آشنا ميكنند و براي كوه و كوهنوردي ارزش قائلام.
خواهش ميكنم قدر آنها را بدانيد و تلاششان را ارج نهيد، نه براي خود آنها بلكه براي گسترش فرهنگ كوهنوردي بخصوص بين بانوان ايراني ...
به اميد آن روز كه هر زن ايراني و يا هر مادر ايراني صعود به كوه را به شكل يك درس زندگي فراگيرد.
نوشزاد فتوحي
پيامها
بخشهايي از چند پيام كه توسط زنان كوهنورد از نقاط مختلف جهان، به مناسبت همايش «زن و كوه» ارسال شده است:
زنان كوهنورد و عزيز ايراني
نميدانم ميتوانم براي كمك به گفتگوهايتان دربارهي «نقش زن در كوهنوردي» مطلب مفيدي را ارائه كنم يا نه؟ چون كه موقعيت من، در مقايسه با زنان كوهنورد پيش از خودم، موقعيتي بسيار آسان بوده است. نمونههايي از تجربههاي شخصيام را اينجا ملاحظه ميكنيد. مايلام آنها را با تجربههاي خودتان مقايسه كنيد.
يك دليل اين كه چرا زنان كوهنورد، بيشتر نيستند، اين است كه تعداد زنان در كوهنوردي اندك است. فكر ميكنم كه وجود الگوها، عامل مهمي در تشويق زنان جوان، به و در عرصهي كوهنوردي است. از خوش اقبالي من بود كه وقتي در سال 1995 به باشگاه كوهنوردي دانشگاهمان پيوستم، تعداد كوهنوردان ورزيدهي زن، در آنجا زياد بود. اگر در باشگاه ما، مردان اكثريت داشتند، من كه دختري نوجوان و خجالتي بودم، پس ميكشيدم.
چند سال بعد كه به عنوان رييس باشگاه فعاليتهاي فوق برنامهي دانشگاه «بريتيش كلمبيا» انتخاب شدم، هيچ گفتگويي در مورد جنسيت من نشد، صرفاً به دليل تجربه و قابليتهايم انتخاب شده بودم. نتيجهي انتخاب من، در پست اجرايي باشگاه، افزايش قابل ملاحظهي اعضاي زن بود، در حالي كه هيچ عامل فعالي براي عضوگيري از ميان زنان در كار نبود.
فكر ميكنم كه اين نتيجهي ساده آن بود كه «زنان احساس ميكردند، به شمار آمدهاند!».
... يك تغيير مهم ديگر، در قرن گذشته ]ميلادي[ تبديل كوهنوردي از يك ورزش اشرافي به ورزشي بود كه نه فقط در دسترس زنان، بلكه در دسترس تمامي طبقات است. در دورهي دانشجويي، تقريباً هيچ يك از ما، بودجهاي نداشتيم كه با پساندازمان وسايل بخريم. با پولي كه باشگاه در اختيارمان ميگذاشت، وسائل مستعمل را از اعضاي گروه، به امانت ميگرفتيم. ما اين خوش اقبالي را هم داريم كه در نزديكي كوهستانهاييم و براي همين هزينهي سفرهايمان، قابل ملاحظه نيست. به هر حال، ناتوان از اين كه در مورد كوهنوردي جهاني، حرفي بزنم، گمان ميكنم كه در اينجا ]ونكوور كانادا[ كوهنوردي، براي همگان، صرفنظر از جنسيت، درآمد، نژاد يا ديگر ويژگيها، امكانپذير است.
بسيار علاقهمندم كه پيشرفت كوهنوردي زنان را در ايران دنبال كنم. تنها، كوهنوردي با زنان، ممكن است در درازمدت، امتيازي براي ما باشد. فكر ميكنم بسياري از ضعفهاي اصلي زنان، نتيجهي كمبود اعتماد به نفس باشد. وقتي كه فقط با زنان كوهنوردي كنيد، عامل روابط قدرت را حذف ميكنيد. هنگامي كه با مردان به كوه ميرويد، آنان به نحوي خودكار، نقش سرپرستي را برعهده ميگيرند. براي آنان كه زنان نقش سرپرست را عهدهدار شوند، زمان زيادي لازم است تا اعتماد به نفس و خوداتكايي شكل گيرد.
من با زنان و مردان كوهنوردي ميكنم و همنوردان را فقط برپايهي جنسيت انتخاب نميكنم، اما در برنامههاي بزرگ پرخطر، بيشتر تمايل دارم كه زنان قوي و با تجربه را انتخاب كنم، تا مردان. اين هم بنابر دلائلي است، از جمله سبكهاي متفاوت صعود، روند تصميمگيري متفاوت، برآورد متفاوت از خطر، و انگيزههاي متفاوتي كه داريم. ما ]زنان[ بر كار جمعي، بيشتر تاكيد داريم، در صورتي كه بعضي از مردان چنان رفتار ميكنند كه گويي درگير مسابقهاند. در كل فكر ميكنم كه زنها در كوه سرخوشتراند.
نميدانم اين چيزها به كار مباحث شما ميآيد يا نه؟ اما خوشحال خواهم شد كه پس از اين از تجربههاي شما زنان در كوهنوردي، خبرهايي بشنوم.
همايش خوبي داشته باشيد.
دوستدار شما: روبرتاهولدن، كانادا
در سالهاي اخير ورزش كوهنوردي در جامعهي ايران، به ويژه در ميان زنان، رشد بينظيري داشته است كه جاي بسي خوشحالي است.
برپايي همايش «زن و كوه» حركت قابل تحسيني است و از تمام افرادي كه عليرغم مشكلات و محدوديتهاي موجود در زمينه اجتماعي، فرهنگي، تداركاتي، مالي و ... در برپايي اين همايش تلاش و همكاري كردند كامل تشكر را دارم.
با اميد موفقيت روزافزون شما
دوستدار كوهنوردان
زينت اويسي ـ آلمان
با سلام حضور دوستان كوهنورد و سنگنوردم!
از اين سو دلم براي شما ميتپد، حتي اگر نام شما را نشنيده باشم. زيرا ما را طبيعتي به هم پيوند ميدهد كه هر يك سهمي از آن داريم، زيرا هدفي ما را به هم پيوند ميدهد كه نشان از همبستگي و صميميتي است كه احتمالاً در رشتههاي ديگر ورزشي كمتر يافت ميشود.
اما در شرايط دشواري سنگنوردي و كوهنوردي كرديم. وقتي يكي از اولين زناني شدم كه در سال 67 موفق به صعود ديواره علمكوه شد، بايد جهت جرمام حساب پس ميدادم اما استقبال گرم دوستان كوه نورد از سراسر كشور، به من دلگرمي بيشتري براي ادامه داد. 2 سال بعد گردهي آلمانها را در 5/1 ساعت بدون حضور فردي در مسير صعود به صورت تكي و بدون استفاده از وسايل فني صعود كردم، و باز استقبال كوهنوردان بود.
هر يك از ما سهمي در ساختن تاريخ كوهنوردي و سنگنوردي كشورمان داريم، خوشحالم كه با فعاليتهاي هرچه بيشتر، فضا را براي خود بازتر و بازتر كرديم تا جايي كه اكنون نسل نو در شرايط نسبتاً بهتري فعاليت ميكنند خصوصاً زنان كشورم. صعودهاي موفق خارجي، مسابقات سنگنوردي و صعود ديوارهها خصوصاً علمكوه كه بارها و بارها تكرار شد. اميدوارم قدري از تنگنظريها كاسته شود تا شايد دوستاني كه مستعد شركت در برخي صعودهاي خارجي هستند، بتوانند امكان شركت داشته باشند.
حدود 8 سال است كه در آلمان زندگي ميكنم و عليرغم مشكلات ويژهي زندگي در اين كشور هرگز نااميد نشدم، حدود يك سال در يك سالن سنگنوردي مشغول به كار بودم و اكنون در تونل سنگنوردي Globertrotter بزرگترين فروشگاه ورزشي اروپا مربي سنگنوردي كودكان هستم، و چهرهي اروپاييها ديدن دارد وقتي متوجه ميشوند من ايراني هستم، تصور آنها از زن ايراني كاملاً متفاوت است.
«برگي از تاريخ كوهنوردي و سنگنوردي زنان ايران» نام كتابي است كه در دست چاپ دارم و درصددم كه با همكاري شما دوستان جلد اول آن را به پايان برسانم. از تمام دوستان خواهشمندم مرا در اين پروژه ياري كنند. هدف از چاپ اين كتاب مستند كردن فعاليت زناني است كه در صعودهايشان كار شاخصي انجام دادهاند و روش كار، مصاحبه با آنهاست و احتمالاً مقالاتي كه در ارتباط با فعاليت زنان باشد.
دست يكايك دوستاني را ميفشارم كه با همكاري و تلاششان چنين مراسمي برگزار ميشود. براي تمامي فعالان اين رشته آرزو ميكنم كه برگهاي موفق ديگري به تاريخ اين رشته بيافزايند.
سهيلا ميرزايي ـ آلمان
پيامها
از اين كه شما همنوردان، پيام مرا ميشنويد، احساس خوبي دارم. آرزو داشتم آنجام بودم تا با اشتياق و افتخار، به گزارش برنامههاي رشك برانگيز زنان كوهنورد، گوش ميسپردم. از من خواسته شده تا چيزي بگويم.
... به عنوان يك كوهنورد، بايد خوشحال باشم كه در راه اعتلاي كوهنوردي ايراني، گامي ماندگار برداشته شد...
و به عنوان يك زن كوهپيما ـ بايد خوشحالتر ميبودم ـ آن هنگام كه خود در صعود قلهها عزم را جزم ميكردم و نام من «نوعي» در متن ماندگار ميشد ـ آن چنان؛ و در حاشيه به فراموشي سپرده نميشد ـ اين چنين.
صديقه حاج محسن ـ كانادا
پيام تبريك
برگزاري همايش زن و كوه را به تمامي دوستان و همنوردان عزيز تبريك گفته و اميد دارم كه اين تجمع باعث همواري مسير فعاليتهاي كوهنوردي زنان گردد.
هرچند كه شخصاً بر اين باورم كه اين گردهماييها در ضمن كسب اهداف شخصي كه در فراخوان آمده، به شكلي موضوع بحثبرانگيز و قديمي تفاوتهاي زن و مرد را هم دنبال خواهد كرد، تفاوتهايي كه غالباً به برتري يك جنس منجر گرديده تا جايي كه كاملاٌ مفهوم انسانيت را به زير سؤال ميكشد.
هيچ دوره از زندگيام، خصوصاً بيست و چند سالي از آن كه در كوه گره خورده، از زن بودن خود تاسف نداشتهام و هيچگاه بر آن نبودهام كاري كنم چونان مردان! ... هرچند كه باور دارم لازمهي دست يافتن به بلنداي كوهها تجهيزات و تواناييهاي خاصي است كه كوهنورد را مجبور به تبعيت از دانشهاي روز ميكند.
بياموزيم كه قدرت انسان درمقابل قهر طبيعت ناچيز است و همگامي با كوه خرد و انديشه ميطلبد، سخن من اين است كه كوهنوردي عمق زندگي است كه بخش كوچكي به نام ورزش در آن جا گرفته و در واقع فراتر از ورزش است.
من از طبيعت بسيار زيباي استراليا با شما دوستان سهيم گشتم، هرچند كه اين كشور ثروتي كلان از ويژگيهاي طبيعت سبز را در خود جاي داده، ولي آرزوي چشماندازهاي كوهستاني ايران را هرازگاه، من و همسرم با تصويرسازي ابرهاي آسماني زنده ميكنيم.
به راستي كه خوان گستردهاي از كوهها در ايران فراهم گشته، ارزش و قدر آن را بدانيد. تمام زيباييهاي كوهستان گواراي وجودتان!...
آذر رنجبر ـ سيدني
(عضو گروه بانوان آرش)
پيام
دبيرستان ميرفتم كه كوهنوردي را با پدرم شروع كردم، بعد رفتم امريكا، كوههاي «يوتا» را زير پا گذاشتم، انقلاب كه شد برگشتم ايران، كوه را با دانشكده و دوستانام شروع كردم: دماوند، سبلان، علمكوه، تفتان، اشترانكوه، كركس و هر كدام را چندبار هنوز سوزش دست همنوردم را حس ميكنم كه وزن سنگينام را هنگام پاندول شدن تحمل كرد.
وقتي بار ديگر به امريكا برگشتم نه كوههايش را دوست داشتم نه رنگ آسماناش را و نه مسيرهاي بدون روستاي كوههايش را. اما كم كم فهميدم كه طبيعت همه جا يك ويژگي مشترك دارد و آن اين است كه كاري به رنگ پوست و زبان و لهجه و فرهنگ من ندارد. كم كم كوه مثل مسجدم شد و هر كس و هر چي كه ناراحتم ميكرد ميرفتم كوه. كوه درمان روحي و جسمي و فرهنگيام شد. به همه همنوردانام درود ميفرستم. جمعتان جمع.
آزاده سلجوقي
يوتا
8 نوامبر 2006

.jpg)




