در نكوداشت استاد جليل كتيبه اي

مقاله ی زیر ، در تابستان 1379 در فصل نامه ی کوه ( شماره ی 19 ) چاپ شده است . در این نوشته ، با پرداختن به ارزش کار جلیل کتیبه ای در گردآوری تاریخچه ی کوه نوردی ایران ، نکته هایی در زمینه ی جایگاه تاریخچه نویسی نیز مورد بحث قرار گرفته است
در نكوداشت استاد جليل كتيبه ای
عباس محمدی
 
كساني كه در انجام دادن كارهای خود پي گيراند ، و تفنن و اين شاخه و آن شاخه پريدن شيوه ی زندگي شان نيست ، و قلم يا قدم شان را مجدانه در راه شايسته ای به كار مي گيرند ، و مصلحت انديشی های روزانه يا آزمندی كسب مال ذهن شان را از دنبال كردن مقصود منحرف نمي كند ، سزاوار رساترين درودها و صميمانه ترين ستايش ها هستند . و از اين فبيله ،‌ در ميان دوستان ما ، يكي دوستدار كوه و كوه نورد جليل كتيبه اي است كه دست روزگار او را گوشه نشين كنجی از اروپا كرده اما دل در گرو ميهن دارد و مي دانم كه شب و روزاش در انديشه ی اين خاك و بلندي های آن مي گذرد . چه روح بلندی در كالبد بايدت و چه قلب بزرگی در سينه كه پس از حدود نيم سده كه پرده دار تقدير به نوازش شمشيری پای در نوريدن ستيغ ها را از تو گرفته ، باز چنين عاشقانه از كوه ها بگويی و شكايتی نداشته باشی . چه بينشی كه در اين كوير كم آگاهی و خود بينی ،‌ برگ برگ كوشش گذرندگان چكادها را ببينی و از آن ها بوستان سبزی فراهم كنی. چه همتی كه در اين زمانه ی كم حوصلگی خود و ناسپاسی خلايق كه « قلم به دست » دشنام شان است ،‌ قلم برگيری و تلاش های با ارزش ديگران را بنمايی . درود بر اين همه بزرگواری و گرم باد اين دم مردانه
سلسله مقاله های جليل كتيبه ای در مجله ی كوه با عنوان « كوه نوردی نوين در ايران » نخسيتن تلاش براي تدوين تاريخچه ی كامل كوه نوردی ايران بود . نوشتن تاريخچه ها نه فقط برای شناخت كوشش های پيشينيان و حتي نه به عنوان چراغی فرا راه آينده ، كه علاوه بر اينها به منظور شكل دادن به تعدادی رويداد پراكنده و تبديل آنها به يك جريان ريشه دار اجتماعی ضرورت دارد . درست است كه هر پديده ی اجتماعی بسته به عمق و گسترش نفوذ آن در جامعه ، موجوديت خود را مطرح مي كند و به مردم مي شناساند ، اما در اين ميان مبلغان آن پديده نقشی برجسته در نمايش رويدادها و تثبيت جايگاه آنها و جای گير كردن آنها نزد افكار عمومی دارند . گزارش نويسان و تاريخجه نگاران فعاليت های كوه نوردی در مقام مبلغان مستند گرای اين جريان ايفای نقش مي كنند و ضمناً كارشان مرجع داوری در مورد اختلافات نيز هست . در اين مورد كمی توضيح بيشتر لازم به نظر مي رسد
 یک - شناخت كوشش های پيشينيان 
آشنايی با كار گذشتگان در هر زمينه ، شرط شناخت موضوع كار است . در زمينه ی مورد نظر ما – كوه نوردی – نشناختن كارهای متقدمان نه تنها مانع اشراف بر دست مایه ی این ورزش می شود ، بلکه همچنین ممکن است باعث انجام صعودهای تکراری – اما با این پندار که كار نو است – بشود . بديهي است كه در اين صورت روند پيشرفت و نو آوری كند می شود . از اين گذشته خواندن گزارش كار قديمی ها از دلكش ترين خواندنی ها است ؛ به عنوان مثال نگاه كنيد به گزارش تلاش مالوری و همراهانش روی اورست در سال 1924 ( مجله ی climbing ، شماره ي 188 ، سپتامبر 1999 ) يا « يك سند تصويری از نخستين صعود يك ايرانی بر قله ی دماوند » ( مجله ی كوه ، شماره ی 17 ، زمستان 1378 ) كه در هر دو مورد ملاحظه ی نحوه ی برنامه ريزی و صعود و مشاهده ی نوع پوشاك و وسايل كوه نوردان حدود هشتاد سال پيش بسيار چذاب است .
 دو - گذشته چراغ راه آينده
اين كه با آگاهی از كارهای گذشتگان و دقت در عملكرد ايشان مي توان برنامه ريزی بهتری برای آينده كرد ، توضيح واضحات است . نكته ای كه شايد كمتر به نظر آيد ، اين است كه با دقت در كار پيشينيان ، گاه می توان به شيوه ای يا كار ناتمامی برخورد كه از يك مقطع زمانی به بعد مغفول مانده و اگر مجدداً پی گيری شود ، ممكن است منشاً جريان با ارزشی شود . مثلاً در نخستين تلاش ها برای صعود اورست ،‌ بيشتر كوه نوردان انگليسی نظر موافقی در مورد استفاده از كپسول اكسيژن نداشتند و حتی در يك تلاش ، ادوارد نورتون بدون اكسيژن تا ارتفاع 8580 متر رفت ( 1924 ) – ركوردی كه به مدت 54 سال ، تا صعود بدون اكسيژن مسنر و هابلر ،‌ شكسته نشد . اما بعد كه « فتح » اورست به هر قيمت در دستور كار قرار گرفت ، چنان بر استفاده از كپسول اكسيژن تاكيد شد که حتی گفته می شد صعود در چنان ارتفاعاتی بدون اكسيژن به جنون و مرگ منجر مي شود . همچنين پيشاهنگانی مانند اريك شيپتون ( در سال 1935 ) طرفدار و مجری برنامه ای سبكبار هيماليايی بودند . بعدها مسنر گفت كه با مراجعه به گزارش پيشتازان هيماليانوردی مصمم شد كه صعود های بزرگ را از شر كپسول و اردو كشي های نظامي وار رها كند . در ايران جليل كتبه ای در سال 1330با محمد علي تفرشی صعودی نو و متهورانه در علم كوه ( روي ديواره ی شاخك ) بدون بارگذاری قبلی و ثابت گذاری انجام داد كه تا چند دهه بعد مشابه آن تكرار نشد . دقت در اين صعود می توانست ( و می تواند ) درس های بزرگی برای پويندگان اين راه داشته باشد 
سه -  ايجاد يك جريان اجتماعی 
انجام فعاليت های كوه نوردی هر قدر كه زياد باشد ، اگر در چارچوب اصول شناخته شده ی اين ورزش نباشد اعتلای كيفی نمی يابد . اين اصول همانند مقررات ورزش های سالنی و ميدانی ، تعيين كننده ی حد و حدود هر بازيكن يا گروه بازيكنان است ، و مانند همان مقررات نه به دست بازيكنان يا مطابق سليقه ی آنان بلكه توسط ديگران و با محك خوردن و جرح و تعديل شدن در طی زمان وضع می شود . در كوه نوردی به دليل طبيعت خاص اين ورزش ( ميدان باز فعاليت ، گونه گونی شاخه های آن ، نبود رقابت در يك محدوده ی زمانی مشخص ،‌ نبود رويارويی مستقيم بين ورزشكاران و ... بي ميلی بيشتر كوه نوردان به ايجاد فضای مسابقه ای ) قواعد بازی به صورت كلاسيك و مشخص در جايی تدوين نشده و نيز به صورت دستور كار از سوي هيچ مرجع مقتدر و ذی نفوذی ابلاغ نگرديده است . آن چه كه با عنوان اخلاقيات كوه نوردی ethics of climbing )) شناخته شده ،‌ در گذر نسبتاً طولانی زمان و كشاكش نظريه های گوناگون و به كارگيری شيوه های متفاوت صعود و برخورد آرا و عقايد شكل گرفته است . تشخيص خوب و بد ،‌ يا برتر و پايين تر در كوه نوردی با خواندن گزارش ها و تاريخچه ها ممكن مي شود ‌؛‌ از اين طريق و با نقادی حاصل از آن است كه روشن می شود فلان صعود در چارچوب اصول ورزش كوه نوردی قرار دارد يا نه و نيز به اين ترتيب رتبه ی آن صعود يا جايگاهش در ميان صعودهای مشابه مشخص مي شود . در همين جا يادآوري مي كنم كه در اين جا منظور من از كوه نوردی آن بخش از اين فعاليت است كه مشخصاً رگه ی ورزش آن قوی تر است و در آن سعی در به كار گيری فنون كوه نوردی مي شود و افراد درگير در آن می كوشند دست به كاری نو و با كيفيت بزنند . بديهي است كوه نوردی سبك يا كوه گردی هم ارزش و جايگاه خود را در جامعه دارد ، اما از مقوله ی بحث ما يعنی كوه نوری به معنای خاص آن ( كوه نوردی فنی : alpinism ) جدا است . اگر در حيطه ی يك ورزش به حداقلی از تعداد فعاليت دسترسی نباشد ،‌ اولاً مقايسه ی آن ها امكان پذير نيست و ثانياً حضور آن در سطح جامعه آن قدر محسوس نخواهد بود كه احساس وجود يك جريان اجتماعی حاصل شود . تاريخچه نويس با رديابی حركت های مشابه ، هويت شاخه های گوناگون كوه نوردی را در نظرها عيان مي كند و ريشه ها و تعدد فعاليت ها در هر شاخه را به داوری می گذارد . با تاريخچه ها می توان دريافت كه چه حلقه هايی در گذر زمان يكی يكی دركنار هم قرار گرفته و زنجيره ای را شكل داده كه امروز ورزش كوه نوردی ناميده می شود و در جامعه حضور ملموس و موثر دارد . حتی می توان گفت كه گزارش و تاريخچه نويسی به اندازه ی خود فعاليت ها در شكل دهی جريان اجتماعی موسوم به كوه نودی موثر است 
  چهار - داوري در مورد اختلافات
هنوز هم بسياري را عقيده بر اين است كه كوه نوردي ورزشي است بدون رقابت . اين امر فقط تا آنجا صدق مي كند كه چه گونه ای  ازكوه نوردی را در نظرداشته باشيد . من كوه نوردی را می شناسم كه در نيمه های شبی از شب های ميان هفته به دور از چشم هر كس تا توچال مي رود و غالباً پيش از طلوع آفتاب به پايين بر می گردد . همچنين دو كوه نورد را می شناسم كه در بيستون دست به متهورانه ترين سنگ نوردی هاي بی طناب زده بودند اما مصرانه از گزارش دادن خودداری می كردند . اين حركت های فردی كه شايد فقط با انگيزه ی حفظ سلامت جسمی يا نوعی سير و سلوك عارفانه انجام مي شود ،‌ در اينجا از دايره ی بحث ما خارج است . اما در آنجا كه برجنبه ی ورزشی كوه نوردی تاكيد می شود ،‌ و انجام كارهای نو ( نو با متر و معيار فنی ) هدف قرار می گيرد – عارف مسلك ترين كوه نوردان قدر مانند مسنر كه گاه كوه نوردی را شيوه ای برای غلبه بر نفس خود خوانده است ، نيز نمی تواند خود را « منزه » از رقيب گرايی جا بزنند . هم او است كه در جای جای گزارش های خود مثلاً اشاره می كند كه در فلان سال نخستين كسی بوده كه سه قله ی بالای هشت هزار متر را صعود كرده بوده و يا در آخرين تلاش برای تكميل فهرست 14 هشت هزار متری ،‌ دو قله را پی در پی صعود كرده تا كوكوژكا بر او پيشی نگيرد . مهم تر از همه اين كه مسنر مدال نقره ی كميته ی جهانی المپيك را كه تشكيلاتی ورزشی – رقابتی است پذيرفته است . در ايران هم سال ها است كه بسياری از اجرا كنندگان برنامه ها بر نخستين بودن برنامه ها يا ركورد زمانی صعودهايشان اشاره ی موكد مي كنند و اين نيست جز به اين دليل كه می خواهند در فضای رقابت آميز ورزشی ، به نوعی خود را مطرح كنند . مسابقه های سنگ نوردی كه به جای خود ، در زمينه ی كوه نوردی هم در حال حاضر آيين نامه ای با عنوان « آيين نامه ی صعودهای برگزيده » و كميسيونی به همين نام در فدارسيون كوه نوردی وجود دارد كه كارش شناسايی صعودهای برتر در زمينه های قله نوردی ،‌ ديواره نوردی ، يخ نوردی و ... است ( نخستين جشنواره ی صعود های برگزيده : 7 بهمن 1374 ) . در گذشته هم شاهد جر و بحث هايی بوده ايم كه گاه رنگ تندی به خود گرفته ( مثلاً درمورد نخستين شناسايی غار عليصدر : مجله ی كوه ، شماره ی 3-2 و 4 ) . كتيبه ای نيز ( كه خو با داشتن طبع شاعرانه چندی نزد مرحوم جلال همايی اديب و عارف معاصر ، تلمذ كرده ) مانند بسياری از ديگر كوه نوردان ايرانی ، در عين داشتن نگرش عارفانه نسبت به كوه نوردی ، در بحث از ورزش كوه نوردی به اول و دوم كردن صعودها می پردازد . بنابراين بحث در اين زمينه كه كوه نوردی ورزشی است بدون رقابت ، اساساً بلاموضوع است ، چرا که ورزش كوه نوردی مانند ديگر ورزش ها در ذات خود جوهره ی رقابتی دارد . دركوه نوردی هم مانند ديگر ورزش ها ممكن است اختلافاتی در زمينه ی رتبه بندی فعاليت پيش آيد ، و به اين دليل لازم است كه مرجعی برای داوری وجود داشته باد . تاريخچه نويسان با يادداشت های منتشر شده( يا حتی منتشر نشده ) ی خود بهترين داوران تعيين تقدم و تاخر برنامه ها هستند . نيازی به توضيح نيست كه انتشار تاريخچه ها مي تواند آن ها را با محك اظهار نظر ديگران ، دقيق تر كند
جنبه ای از شخصيت و كار كتيبه ای كه بسيار تحسين بر انگيز است ، پشتكار او است ، چه بسيار كسان كه در ايران چند صباحی برای كوه و از كوه نوشته اند و بعد ردشان در زمان گم شده است . همچنان كه بسياری از جوانان را ديده ايم كه يك چند كوه های كشور يا سنگ های بند يخچال و مناطق مشابه را جولانگاه خود ساخته اند ، و ناگهان در اوج شكوفايی ، يا هنگامی كه می بايست به ديگران بهره برسانند ازكوه نوری كناره گرفته اند . به واقع اين گسستگی در سير كوه نوردی ايران بيشتر قاعده بوده است تا استثنا . اما كتيبه ای مداوماً در كار بوده است : درمدت پنجاه سال چند كتاب ،‌ و صدها مقاله و چند هزار نامه نوشته ( ممكن نيست كه او نامه ی كسی را بی پاسخ بگذارد يا دير پاسخ دهد ) و هيج نشريه ی كوه نوردی نبوده كه درخواست اش از او اجابت نشده باشد . اين پي گيری و پشتكار بزرگ ترين درسی است كه همه ی ما بايد از او بگيريم . كتيبه ای با تدوين تاريخ كوه نوردی ايران ( كه اميدواريم به تكميل آن موفق شود ) خدمت بس بزرگی به كوه نوردی كشور كرده است . خودش گفته است كه « ... در همه ی اين كوه نوردی ها كه از آنها نام برده ام ، با شما اجرا كنندگان برنامه ها همراه بوده ام . با شما لذت صعود و بر چكاد رسيدن ها را درك كرده ام ... »( كوه ، شماره ی 17 ) و من می گويم كه او با معرفی صعود های شاخص كشور در يك مجموعه ، به اندازه ی جمعی از بهترين اين صعود كنندگان در ارتقای كوه نوردی كشور سهم داشته است . او شناسنامه ی كوه نوردی ايران را به دست داده و هويت آن را تسجيل كرده است . سايه ی استاد بر سر كوه نوردی ما مستدام و قلم اش همچنان روان باد . دی ماه 1378


تمامی حقوق این سایت متعلق به انجمن کوه نوردان ایران می باشد. استفاده از مطالب این سایت با ذکرمنبع مانعی ندارد.
© 2010-2012 Iran Alpine Club all rights reserved.

Web Design by Parsian CMS, Web Hosting by Parsian Networks 2004-2012 طراحی وب با استفاده از مدیریت محتوا شبکه پارسیان, دامنه و هاستینگ توسط شبکه پارسیان 2004-2012