طبيعت كممانند بلندترين قله ايران كه به هيچ قيمتی قابل بازسازی نيست، نياز به مراقبت و حفاظت دارد - نه راه سازی و بنا كردن ساختمان و دستكاری های ديگر. هرگونه بارگذاری اضافه بر بوم دماوند كه هم اينك از فشار چرای مازاد بر ظرفيت مراتع ، معدن كاوی و ساخت و ساز در رنج است، به اين دارايی ملی آسيب خواهد رساند.
در اواخر تير ماه ۱۳۸۸، ناگهان كوه دماوند در كانون توجه طبيعت دوستان و رسانه های طرفدار محيط زيست قرار گرفت؛ خبر رسيده بود كه قصد دارند در دامنه جنوبی دماوند جاده ای را كه تا ارتفاع نزديك به ۳۰۰۰ متر میرود، آسفالت كنند.
تير ماه، گذشته از آن كه زمان انجام بيشترين صعودها به دماوند است، از جهات ديگری هم ماه توجه بيشتر به اين كوه با شكوه و اسطورهای است. از پنج سال پيش، سازمانهای مردم نهاد دوستدار كوهستان (ديده بان كوهستان انجمن كوه نوردان، موسسه ی كوهستان سبز، و... ) روز سيزدهم تير را كه در تقويم كهن ايرانی به عنوان جشن تيرگان شناخته شده و روزی به شمار می رود كه در آن، آرش كمانگير تير سرنوشت سازی را از فراز دماوند برای تعيين مرز ايران زمين با كشور توران پرتاب كرد، «روز ملی دماوند» نام گذاری كرده اند. اين سازمان ها، از چند هفته مانده به سيزدهم تير، در روزهای تعطيل اقدام به اجرای برنامه های آموزش چهره به چهره، و پاك سازی دامنه های كوه در جبههی جنوبی دماوند میكنند.
همچنين، در روز سيزدهم تير با هدف جلب توجه همگان به ارزش های طبيعی و تاريخی و اسطوره ای دماوند جشنی در شهر رينه برگزار می كنند. و ديگر اين كه در ۲۹ تير ماه سال ۸۷ بود كه سازمان ميراث فرهنگی در مراسمی با همكاری انجمن كوه نوردان ايران در شهر پلور، ثبت دماوند را در فهرست آثار ملی اعلام كرد.
مقارن شدن عمليات راه سازی (يا مرمت راه) در دماوند با مناسبت های ياد شده، و حساسيت همگانی به اين كوه كه نماد سرزمين ايران و بخشی از خاطرهی جمعی ايرانيان به شمار مي رود، سبب شد كه خبر ياد شده با سر و صدای بسيار در همه جا بپيچد. طبيعی است كه در جريان كارهای رسانه ای لغزش هايی رخ دهد و مثلا در جايی تيتر بخورد كه: «كوه دماوند را اسفالت كردند»؛ در حالي كه اسفالتی ريخته نشده بود و عمليات شن ريزی، تسطيح، و كمی تعريض، در جريان بود (گو اين كه همين كارها میتواند پيش زمينه اسفالت هم باشد). اما، دست اندركاران اين طرح، اين لغزش كوچك را بزرگ كردند و بارها اعلام كردند كه خبرنگاران و «افرادی كه اغراض خاص دارند» می خواهند خدمات ما را زير سوال ببرند(!).
واقعيت، اما اين است كه هيچ يك از مخالفان جاده سازي در دماوند، در اين مخالفت غرضي كه در برگيرنده نفعي شخصي باشد ندارند، و البته ممكن است اعتراض هاي آنان، زياني را متوجه طيف «پروژه بگير» بكند. از چند سال پيش محافل و نهادهايي اقدام به برگزاري صعودهاي چند صد نفره و چند هزار نفره از مسير جنوبي دماوند كردند (كه با آسيب رساني به محيط زيست دماوند همراه بوده) و هر بار در اين برنامه ها ده ها خودروي سبك و سنگين را وارد جاده اي كه به سوي «گوسفند سراي احسان» در ۲۹۰۰ متري مسير جنوبي دماوند مي رود، كردند. به نظر مي رسد كه در پي اين برنامه ها ، عده اي تصميم گرفته اند كه براي تسهيل اين نوع «كوه نوردي» آن جاده را اصلاح كنند.
از حدود دو سال پيش از شروع اين پروژه مي شنيديم كه طرحي براي اسفالت كردن اين راه در استانداري مازندران به تصويب رسيده و مي دانستيم كه در سفر اول آقاي احمدي نژاد به مازندران، درميان انبوه مصوبه هاي هيات دولت، دو سه مورد هم مستقيما به کوهستان مربوط مي شد؛ يکي همين طرح «اصلاح» يا اسفالت راهي که از جاده ي پلور ـ رينه (ارتفاع تقريبي ۲۲۰۰ متر) به «گوسفندسراي احسان» مي رود (با اعتبار هشتاد ميليون تومان)، و يکي هم اختصاص صد و پنجاه ميليون تومان به ساخت سه پناهگاه کوه نوردي در مازندران. هر دوي اين مصوبه ها جز آسيب رساني به محيط کوهستان، هيچ نتيجه اي نمي توانست داشته باشد.
طرح اصلاح راه ياد شده را معاونت گردشگري اداره ي كل ميراث فرهنگي استان مازندران پي گيري كرد و توجيه آن، «توسعه ي گردشگري» در راستاي «طرح جامع گردشگري منطقه» بوده است. اشكال كار در اين است كه در برنامه ريزي هاي مديران ما، تقريبا هميشه «توسعه» مترادف است با ساخت و ساز، و «حفاظت» داشته هاي طبيعي (و تاريخي) معمولا نه تنها كار توسعه اي به شمار نمي آيد بلكه مغاير پيشرفت هم خوانده مي شود.
باری، اصلاح يا اسفالت راه گوسفندسرای احسانی در دماوند كمكی به توسعهی گردشگری در معنای پايدار آن كه متضمن منافع دراز مدت كشور باشد، نمي كند. چرا كه دست كم از ارتفاع ۲۰۰۰ متر به بالا، آن چه كه جاذبه ي دماوند به شمار مي آيد، وضع طبيعي آن است و قطعا اين طبيعت كم مانند كه به هيچ قيمتي قابل بازسازي نيست، نياز به مراقبت و حفاظت دارد نه راه سازي و بنا كردن ساختمان و دستكاري هاي ديگر. هرگونه بارگذاري اضافه بر بوم دماوند كه هم اينك از فشار چراي مازاد بر ظرفيت مراتع ، معدن كاري، و ساخت و ساز در رنج است، به اين دارايي ملي آسيب خواهد رساند. در جايي كه مشكلاتي مانند مديريت دفع زباله و پساب در دماوند (و تمام شهرها و روستاهاي حوزه ي آن) حل نشده و منظره ي زشت آلودگي ها ، چشم هر گردشگري را مي آزارد، جاده سازي و كشاندن انبوهي از خودروها به ارتفاع ۳۰۰۰ متري دماوند، فقط دامنه ي آلودگي و تخريب را گسترش مي دهد.
واكنش كم و بيش به موقع و گسترده ي دوستداران طبيعت، و پوشش خبري خوب اعتراض آنان توسط مطبوعات و خبرگزاري ها و صدا و سيما، توانست دست اندر كاران طرح تعريض و مرمت راه دماوند را به موضع تدافعي براند و آنان را وادار كند كه دست كم در حرف، خود را طرفدار حفاظت دماوند و مخالف اسفالت كردن آن راه اعلام نمايند. اين، نمونه ي موفقي است از تاثير نيروي اجتماعي بر تصميم گيرندگان دولتي كه بايد به فال نيك گرفته شود و از تجربه ي آن براي چالش هاي بعدي سود جست. بهترين كار در مورد جاده ي بي فايده ي مورد بحث كه از ابتدا (حدود بيست سال پيش) بدون هيچ مطالعه و توجيهي ساخته شد، اين است كه آن را به طور كلي بست و طي يك برنامه ي درازمدت آن را به شكل طبيعي اوليه بازگرداند. از اين گذشته، لازم است دوستداران محيط هاي كوهستاني به طرح مشكلات مزمن دماوند هم بپردازند و پي گير حل آن ها شوند. يكي از اين مشكلات، فعاليت معدن هاي پوكه در دماوند است.
اگر در مورد چراي دام، اميدي به احياي پوشش گياهي، مثلا با قرق منطقه باشد؛ و اگر در مورد ريخت و پاش زباله امکان پاک سازي متصور باشد؛ در مورد معدن کاوي، اما هيچ کورسوي اميدي به اصلاح وضع بخش هايي از دماوند مانند قرقه، وسون، ملک آباد و ملار که سال ها است همه روزه ده ها کاميون از خاک و سنگ آن ها بار مي شود و به ده ها و صدها کيلومتر دورتر برده مي شود، نيست. چشم انداز کنوني اين بخش ها که بسيار گسترده هم هستند، چونان مخروبه ترين بيابان هاي کشور است: بي گياه، بي هيچ خاک حاصل خيز، بد شکل، و در يک کلام: مرده. باور کردني نيست که نماد سرزميني و خاستگاه دلکش ترين اسطوره هاي يک ملت چنين بي رحمانه در يک کار اقتصادي ناپايدار و نه چندان پر درآمد ( در مقياس ملي ) ، به نابودي کشانده شود. اگر به توبره کشيدن دامنه هاي دماوند، با عنوان معدن داري، تا پيش از ثبت آن به عنوان اثر طبيعي ملي توجيهي داشت، اما از سال گذشته که اين کوه خوش سيماي افسانهاي چنين شناسه ي پرمعنايي يافته است، ديگر هيچ پايه ي منطقي و قانوني براي ادامه ي اين گونه بهره برداري وجود ندارد.
شايد عده اي بپندارند که « معدن » در اين جا، شبيه بعضي معدن هاي زغال سنگ و... است که داراي دهانه اي است و از آن دهانه وارد تونل هاي زيرزميني مي شوند! اما در دماوند، بولدوزرها سطح کوه را برداشت مي کنند و به پشت کاميون ها مي ريزند که در نتيجه زخم هايي به وسعت صدها متر در صدها متر و عمق ۲۰-۱۰ متر بر پيکر کوه، اين جا و آن جا، پديد آمده است. چون جنس دماوند عمدتا شامل خاکسترهاي آتشفشاني است، با کندن هر قسمت، لايه هاي بزرگ تري از بالادست آن رانش مي کند و ابعاد تخريب را چند برابر مي سازد. از آن بدتر، راه هاي دسترسي به اين معدن ها است که سبب تخريب شديد دامنه ها شده و آثار زشتي را بر سيماي کوه باقي گذارده است. رانش هاي بزرگ ناشي از برداشت از معدن ملار، به صورت يک قطاع بزرگ خاکستري در امتداد يال شرقي دماوند، از جاده ي هراز ديده مي شود. نمونه ي راه دسترسي بد شکل و مخرب هم، جاده ي معدن ملک آباد است که با شيبي غيرعادي از پل مون بالا مي رود و ريزش کناره هاي آن سخت چشم را ميآزارد.
گفتگوی خبرگزاری ميراث فرهنگی ـ گردشگری با عباس محمدی، رئيس انجمن كوهنوردان ايران

.jpg)




