پرويز مشهدي*
قلهي لنين (7134 متر) در ناحيهي مرزي كشورهاي قرقيزستان و تاجيكستان قرار دارد. كشور قرقيزستان از كشورهاي كوچك آسياي ميانه است كه در سال 1991 از شوروي سابق مستقل شد. قرقيزستان حدود 6 ميليون سكنه دارد كه از نژادهاي قرقيز، ازبك، روس و غيره تشكيل شده است و زبان رسمي آنان، روسي و واحد پوليشان «سوم» است (هر سوم حدود 220 ريال ايران است). شهرهاي مهم قرقيزستان عبارتاند از اوش، جلالآباد، توقمان و قراگول.
دنبالهي رشتهي عظيم هيمالياي غربي، در فلات پاميز به قلههاي هفت هزار شوروي سابق ميرسد كه بلندترين آن قلهي كمونيزم است با 7495 متر ارتفاع در تاجيكستان. قلهي لنين در خطالرأس شرقي ـ غربي زالاسكي در كشور قرقيزستان قرار دارد كه از غرب به قلهي راز دلنيا (6218 متر)، از شرق به گردنهي كريلنكو و قلهي اسپارتاك (6183 متر) ميرسد. اين قله اولين بار در سال 1928 توسط آلمانيها صعود شد. يخچالهاي اين منطقه از بزرگترين يخچالهاي جهاناند و شكافهاي يخي آنها گاهي به عمق 100 متر ميرسد؛ از ارتفاع 3800 متري اولين زبانههاي يخي شروع ميشود و تا اعماق پامير ادامه مييابد.
روزشمار
17/5/84 تيم 25 نفرهي ما به سرپرستي آقاي آقابالايي مدير مؤسسهي آذركوه، با يك پرواز پرتأخير، مشهد را به قصد بيشكك پايتخت كشور قرقيزستان ترك نمود.
18/5/84 ساعت سه صبح به فرودگاه ماناس رسيديم و شب را در همانجا به صبح رسانديم. ساعت 8 صبح به اوش پرواز كرديم و در هتل اوش اقامت نموديم.
19/5/84 با كاميونهاي اطاقدار روسي، جادههاي نيمه آسفالت و خاكي پرپيچ و خم كوهستاني را به مسافت 500 كيلومتر پشت سر نهاديم و به پايگاه آجيك تاش (3750 متر) رسيديم.
20/5/84 تيم، جهت برقراري چادرگاه اول و بارگذاري، به ارتفاع 4400 متر رفت و بدون شبماني به كمپ اصلي برگشت.
21/5/84 گروه به 4 تيم تقسيم شد و همگي پس از عبور از يك گردنه و كار روي يك شيب يخچالي وارد چادرگاه اول شد. لازم به ذكر است كه چون گرفتن باربر در منطقه پرهزينه و مشكل است، لذا حمل بار و تهيهي آذوقه و چادر و ساير تجهيزات به عهدهي كوهنوردان است.
22/5/84 امروز در هواي مناسب به سوي چادرگاه دوم به ارتفاع 5300 متر جهت بارگذاري و هم هوايي حركت كنيم. شكافهاي گوناگون، پلهاي برفي، شيبهاي تند و يخي، از ويژگيهاي اين مسير است. فنيترين مسير، فاصلهي چادرگاه اول به دوم است (در اين منطقه بود كه در سال 1990 ميلادي، بر اثر بهمن يخ 43 كوهنورد از كشورهاي مختلف جان باختند).
23/5/84 چادرگاه دوم را پس از شب ماني، به سمت بالا ترك ميكنيم. شيب تند پشت چادرها و تختي بالاي آن را پشت سر گذاشتيم و با شيب خيلي تند و طولاني قلهي رازدلنيا مواجه شديم و در بعدازظهر امروز قله رازدلنيا را صعود كرديم و به سمت يك زين اسبي كه هر دو طرف آن به نقابهاي عظيم يخي ختم ميشود سرازير شديم، چادرگاه سوم را برپا كرديم.
24/5/84 پس از هم هوايي در چادرگاه سه، آن جا را در يك هواي مناسب به قصد چادرگاه يك ترك مينماييم. در طول مسير پايين آمدن، يك تيم هفت نفره از باقي ماندهي گروه را كه در چادرگاه 2 مستقر بودهاند، در حال صعود به چادرگاه سه ديديم. به تك تك آنان توصيه كرديم كه پس از بارگذاري و برقراري چادر حتماً به چادرگاه يك برگردند.
25/5/84 بارش برف و باد بعدازظهر امروز شروع شد، در چادرگاه يك زمينگير شديم و نگران بچههاي بالا بوديم.
26/5/84 بارش برف شديد از شب قبل همچنان ادامه دارد. با چادرگاه سه تماس گرفتيم، بچهها دو روز است كه گرفتار كولاك و برف شديداند؛ حال حسن قدكچي وخيم است و چادرها در زير برف دفن شدهاند. تقاضاي امداد هوايي شد ولي مقدور نگرديد. ناگزير دو راهنما و پنج امدادگر به بالا فرستاده شد كه به دليل سنگيني كولاك مجبور به برگشت شدند.
27/5/84 يك تيم راهنما كه بالا بود اوضاع را پرمخاطره اعلام نمود، و تيم امداد كه صبح زود به بالا رفته بود، حدود ظهر حسن را به پايين حمل نمودند. ولي متأسفانه او به دليل خيز ريوي و مغزي شديد، در چارگاه سوم در ارتفاع 5800 متر كليهي علائم حياتي خود را از دست داد. اين خبر همه را در ماتم و عزا فرو برد. غروب، جسد آن مرحوم توسط دو كوهنورد ايراني و مسئول خارجي برنامه، به شهر اوش و پس از انجام تشريفات قانوني، به ايران فرستاده شد. تيم چنان در فشار روحي بود كه آمادگي داشت از برنامه خارج شود.
28/5/84 عصر امروز بقيهي بچهها در شرايط ناگواري به چادرگاه يك آمدند و خبر آسيب جدي چادرهاي ارتفاع 6200 را دادند.
29/5/84 امروز 19 نفر چادرگاه يك را در شرايط هواي مناسب به قصد چادرگاه دو ترك كرد.
30/5/84 پس از شبماني در چادرگاه دو آنجا را به سوي چادرگاه سه (6200 متر) ترك كرديم و تا عصر به آنجا رسيديم. به بازسازي چادرها كه دوتخته از آنها غيرقابل استفاده بود، پرداختيم. تيم كم كم آمادگي روحي لازم براي صعود به قله را پيدا كرد و قرار شد كه فردا كار صعود را به نام مرحوم حسن قدكچي تمام كنيم.
دوشنبه 31/5/84 ساعت سه و نيم بامداد بيدار شديم و مشغول تهيه صبحانه شديم. ساعت 5 آمادهي حركت بوديم، تيم با دو راهنما در هواي صاف ولي پرباد به سوي قله شتافت و ساعت 8 صبح ارتفاع سنگين 6500 را طي نموده و متوجه شد كه بر اثر طوفان برخي از بچهها به طرف پايين برميگردند.
تيم در ارتفاع حدود 7050 متري روي يك تيغهي پرشيب در شرايطي كه هر لحظه سرعت طوفان و كولاك زيادتر ميشد، متوقف گرديد. راهنماهاي ما راضي به ادامهي كار نبودند و بر اين باور بودند كه تيم از ادامه كار منصرف شود؛ زيرا بيم تلافات سنگين ميرود و اين گُردهي يخي با دماي بسيار پايين و طوفان شديد غيرقابل صعود شده است. از طرفي خاطرهي تلخ مرگ حسن و ريزش تيم، و مرگ يك لهستاني در روز گذشته سبب شد كه تصميم به بازگشت بگيريم. به اين دليل و با توجه به شرايط دشوار فرود در هواي بسيار طوفاني، و زمان طولاني لازم، و پايان فصل صعود (اكثر خارجيها منطقه را ترك كرده بودند) به پايين برگشتيم. چادرگاه سه را جمع كرديم و عصر هنگام قله راز دلنيا را دوباره صعود كرديم و چادرگاه دو را هم هم جمع كرديم و با كولهاي سنگين به چادرگاه اول رسيديم.
1/6/84 چادرگاه اول را جمع كرديم در شرايط هواي برفي به سوي پايگاه اصلي رفتيم.
2/6/84 با كاميونها چادرگاه اصلي را ترك كرديم و نيمه شب وارد شهر اوش شديم.
7/6/84 وارد فرودگاه مشهد شديم.
نقد و نظر
1- به لحاظ نبود انسجام لازم تيمي در گروه پرتعداد ما و يك دست نبودن آنها از نظر پارامترهاي موردنياز، ضروري و عاقلانه به نظر ميرسيد كه افراد با توجه به توانايي جسماني، روحي، تجربه، دانش و تجهيزات، حداقل به دو گروه تقسيم ميشدند و براي هر كدام تمهيدات خاصي در نظر گرفته ميشد.
2- برخي از افراد گروه حتي ارتفاعات بلند ايران را تجربه نكرده و از دانش پيچيدهي كوهنوردي و آسيبشناسي ورزشي آن مانند هيپوكسي و غيره كمترين اطلاعاتي نداشتند؛ در شرايطي كه پزشك در همه جا در اختيار ما نبود، اين كماطلاعي موجب اين شد كه برخي افراد دست به خوددرماني ناشيانه بزنند.
3- اين تيم از قبل محك نخورده بود و اكثر افراد اولينبار همديگر را در اين برنامه ميديدند و به خاطر همين، برخي نفرات نقاط ضعف خود را پنهان ميكردند.
4- تيم از پيشبيني هوا بياطلاع بود و اين، به حادثه شتاب بيشتري ميبخشيد؛ در شرايطي كه در انتهاي فصل صعود بوديم، هر روز هوا رو به نابساماني ميرفت.
5- تجاري بودن برنامه، برخي افراد را به نسبت به مديريت برنامه نافرمان، خودسر و كم توجه كرده بود.
6- وجود رسوبات ذهني غلط، و حركات غيرتيمي و ماجراجويانه در برخي از افراد تيم، در شرايطي كه سرپرست برنامه نسبت به اعضاي تيم خود واكنش جدي و قاطع كمي نشان ميداد، موجب بحران در مديريت گرديد.
در ضمن، مسائل حاشيهاي و ظاهراً كماهميت هم در اين برنامه وجود داشت: مسائل تغذيه، مشكلات روحي، بيماريهاي گوناگون (دو مورد درد شديد كليه، بيماريهاي گوارشي) و بروز سرفهي خشك و درد گلو، اسهال، برف كوري، سوختگي سر و صورت، زخم بيني و لب، خونريزي بيني، كماشتهايي، ادم ريوي و ادم مغزي كه منجر به مرگ حسن شد، و يخ زدگي دست و پا كه در برخي افراد شايع بود، و بعضاً رعايت نكردن اصول فني صعود مانند صعودهاي حمايتي و كردهاي روي شكافهاي يخي و پلهاي برفي، و ضعف امكانات ارتباطي (مخابراتي).
در پايان آرزوي اين داريم كه تجربهي تلخ و پرهزينه و گرانبهاي اين سفر بتواند درس و عبرتي براي همه آن عزيزاني كه قصد كار روي قلل بلند دنيا دارند باشند تا زحمات و دستاوردهاي ما بيثمر نماند.
افراد شركتكننده: خانمها پوران دخت بوذري ـ زهرا تاجيك
آقايان يونس رضاخاني ـ كامبيز بختياري ـ منصور غلامي ـ خيراله اماني ـ محسن رضايي ـ مجيد نعمتاللهي ـ عبدالرضا نعمتاللهي ـ خالد پارياد ـ ناصر محمدي ـ فردين نيلي ـ محمدعلي جهانگشايش ـ محمد رحمت دوست ـ مروت آزادي ـ محمد فكوري ـ حسن قدكچي ـ وحيد ولايي ـ صادقيان ـ مجتبي ساقيان ـ علي فرد ـ مهدي برومند ـ مسعود آقابالايي و پرويز مشهدي.
*رييس هيات كوهنوردي تنكابن

.jpg)




