نقد و معرفی پايگاه ادبيات كوه نوردی ايران ؛ كوه چامه

حسن نیک منش

در بين تعاريف مختلفی كه از شعر به عمل آورده ، ‌نظريه ی « رومن ياكبسون » منتقد و زبان شناس روسی الاصل از جايگاه ويژه ای برخوردار است . از نظر وی شعر با روابط مشابهت(similarity ) ارتباط دارد كه زبان استعاری( metaphoricl ) را به وجود می آورد و نثر با روابط مجاورت ( contiguity ) ارتباط می يابد كه زبان مجازی( metonymicl ) را سبب می گردد "" . اصل مشاهبت شالوده ی شعر است ؛ صنايع لفظی از قبيل قافيه ، سجع ( كه در واقع جفت های كمينه هستند ). جناس تام ( هم آوا ) ، انواع جناس ناققص ، واج آرايی ، تساوی طول مصراع ها ، همچنين صنايع معنوی از جمله تشبيه ، استعاره ، مطابقه و مقابله ( تضاد و طباق ) ، و تكرار از اصل مشابهت پيروی می كنند . گاهی مشابهت لفظی ( آوايی ) با مشابهت پيروی می كنند . گاهی مشابهت لفظی ( آوايی ) با مشابهت يا تباين مضايی هم سويی پيدا می كند كه آنرا « حسن بديعی » می گويند .

اينجانب در مقاله ی كوتاه « صورخيالی » از پديده هايي در طبيعت و كوهستان صحبت كرده ام كه بر پايه ی روابط مشابهت ... است ؛ بنابراين به تفكرات شاعرانه ی انسان ها دامن می زند . در تعاريف ديگر شعر آن را تقليد از طبيعت presentation/imitation ) يا محاكات از آن دانسته اند كوه استعاره ای از انسان توانا ، برومند ، پدر( بی بی يا بانو در جوامع مادر تباری ) و غار نمادی از زهدان ؛ محل تولد ميترا ،‌ مهر ، و زئوس ( متولد غار « آيدا » ) و محل پرورش قهرمانان اسطوره ای است. كوه مكان وحی و ارتقای شخصيت و مقام پيامبران بزرگ و محل پيدايش اسطوره هاست ؛ اسطوره هايی چون سيمرغ ، آرش كمانگير ، پرومته ، زندانی شدن ضحاک ، كيو پيد و پسيكه و ... اسطوره هايی كه به قول« ارنست كاسيرر » اسطوره شناس آلمانی شاعران پاسداران آن ها در زمان ما هستند . همان طوری كه « يونگ » گفته است : « بلندي و عظمت كوه اشارتی است به شخصيت بزرگ و باليده ، اتقاقی نيست كه نام خيلی از كوه ها با كلماتی چون شاه ، سلطان ، خان ، بابا ، مادر ( مار – ماتر ) ، الوند يا اروند همراه باشد . ناگفته نماند كلماتی چون شاه به پدر ، كلماتی مانند مار ، بی بی ، به مادر اطلاق می شود ، پس می توان به آن تكيه كرد ، سر بر شانه اش گذاشت و گريست و يا با او درد دل كرد .

نمونه ی بارز آن شاهكار شعر تركی « حيدر بابا يه سلام » از استاد شهريار می باشد هر چند كه خان يا سلطان استثمار گر و خودكامه است ، اما پدر تا جدار و بزرگ يک قوم يا ملت است و وظيفه دارد كه از قوم و قبيله اش حمايت كند و افراد می توانند در سختی ها به او پناه ببرند ؛ پس « سلطان سهند » هم می تواند به دنبال « حيدر بابا » در ميان اشعار شاعر ظاهر شود و مورد ستايش ترک زبانان قرار گيرد : ( شعر سهنديه » با مطلع : شاه داغيم . چال پاپاغيم ، شانلی سهنديم ، باشی تو فانلی سهنديم ). دلتنگی هايم را در كوله بارم می گذارم و به كوه می برم آن ها را می سپارم به باد ، به ابر ، به پرنده ( محمود ظفری ، شعر سفر ) از طرف ديگر ، ورزش كوه نوردی در عصر ما به يک مقوله ی مهم زندگی اجتماعي تبديل شده است ، به طوری كه در كتاب های تدريس زبان انگليسی درتمام آموزشگاه های زبان در سراسر كشور درس ها يی درباره ی كوه نوردی گنجانده شده است .

كوه نوردی جلوه ای از يك زندگی كامل است و ادبيات كوه نوردی به ويژه شعر كوهستان آن نقش مايه های اصلی و ماندگار هنر چون عشق ، زندگی ، مرگ ، و تولد دوباره ( rebirth ) را بالقوه داراست . اميد كه تارنمای « كوه چامه » به همت شاعران كوه نورد و ساير كوه نوردان علاقه مند به شعر و ادبيات بتواند از جايگاه ويژه ی خود برخوردار باشد و به سرنوشت صفحه ی شعر فصل نامه ی كوه( بازتاب آفتاب ادبيات فارسی ) گرفتار نشود تا بتواند علاوه بر غنی سازی ادبيات اين كشور ، بستر مناسبی نيز جهت فرهنگ سازی در ورزش كوه نوردی باشد . « كوه چامه » عمدتاً اثر شاعران گمنام و نو پايی است كه كوه را نه به صورت رمانتيک و مجازی ، بلكه به صورت واقع گرا تجربه كرده اند و در آن نفس كشيده اند .

كوهستان كه بخشی از طبيعت است ، مادر مهربانی ( archetype of loving mother ) است كه می تواند او را ارتزاق كند . اين تارنما باالقوه توانايی آن را دارد كه موضوعات بكر و نابی را عرضه كند كه حاصل تجربه ی لافصل ( immediate experience ) شاعرانی است كه كوه ها را گام به گام در نورديده اند تا راه نويني را به سوی قله بگشايند ، چرا كه با سماجت گل سنگ پنجه بر هر خار و خاره فرسوده اند . زندگی در محيط كوهستان و سر و كار داشتن با فنون و ابزار كوه نوردی به كلمات تازه ای چون كرامپون ، طناب ثابت ، لاخ كردن ... و به تركيبات ايهام دار چون رشته ی جان ، شانه ی كوه و ... جواز شعری صادر می كند. كار اين تارنما هر چند در مرحله ی جنينی است ، اما می تواند به بلوغ قابل قبولی برسد . اميدواريم اين كلمات حمل بر « نارسيس ايسم » شاعرانه نگردد ؛ به جرم اين كه نگارنده يا اين سطرها خود از شاعران اين پايگاه ادبی می باشد . علاوه بر اشعار شاعران كوه نورد ، اشعاری نيز از بزرگان شعر فارسی چون ملک الشعرای بهار ، سياوش كسرايی ، قيصر امين پور ، زنده ياد فريدون مشيری ( كه خود علاقمند به كوه نوردی بود ) ، نادر نادر پور ، حميد مصدق ، نيما يوشيج ( پرورده ی كوه های مازندران ) ، احمد شاملو ، سپهری و شفيعی كدكنی آمده است كه در ارتباط با كوه بوده و بر اعتبار اين پايگاه شعر می افزايد . قالب شعر ها از شعر كلاسيک ؛ غزل ، رباعی ، دو بيتی گرفته تا اشعار نيمايی ، آزاد ، و سپيد بر صفحه ی نمايشگر ظاهر می شود .

هر چند شب با تمام توش و توان و صلابتش بر سرزمين تب زده آويخت ديدم سيماب صبحگاهی از قله ی بلندترين كوه ها فرو می ريخت ( حميد مصدق ، شعر ۴۳) چنين اشعاری بنا بر ماهيت ورزشی خود و مسافرت شاعر كوه نورد به اطراف و اكناف كشور كوهستانی اش كه او را با حدود دو ثغور میهن اش آشنا نموده است ، از زبان حماسی برخوردار است و گهگاه ممكن است گرايش و رنگ ميهن پرستانه به خود بگيرد . نگه كن طبيعت كه بيدار شد بهار آمده فصل كهسار شد نگه كن كه فراش باد بهار گذر كرده گويی ز « ناز » و « كهار » [ از قله های البرز مركزی ] ( زنده ياد حسن وجدان خوش ؛ به قول كتيبه ای شيدای ايران) گرايشی از اين دست ، زبان شعر را به سوی فارسی «سره» و كار برد واژگان « آرک ئيک » سوق می دهد . عقابی است بنشسته بر طرف سنگ نه سنگی به اوجی ، كه در دشت تنگ [ منظور كلاردشت] كنارش نهاده يكی تكيه گاه فزون از چهل سال با آن به راه به تيمار ، بشكسته بالش به چنگ همان بال گسترده پرو خدنگ ( استاد جليل كتيبه ای ، فصل نامه ی كوه 23 ) اما با توجه به پشتوانه ی غنی فرهنگي و شعری او كه ريشه در عرفان اسلامي – ايرانی دارد ممكن است تحت تاثير اشعار عارفانه ی كسانی چون عطار و سنايی رنگ و بوی عارفانه يا حكيمانه داشته باشد : بي شكيب و شوريده جست و جو گر اويم در فضای كوهستان شايد آيد او سويم زانچه عالمان در شهر پاره پاره می بخشند من به سعی جان دركوه چشمه چشمه می جويم ( محمد نوری : چرا كوه نوردی می كنم ؟ ) قالب اشعار ، عاشقانه و حتی املای كلمات هر چند ممكن است در قالب های كلاسيک و كهنه باشد ، اما دارای محتوای حسی و عاشقانه ی امروزی است : آغاز من و تو بود و طوفان دركوه بستيم به مهر عهد و پيمان دركوه از قله به سوی دره جاری گشتيم تنهايی ما گرفت پايان دركوه ( سوسن رئيسی ، فصل نامه ی كوه ۲۸ ) اين گونه عشق ها گاه با عشق به كوه و طبيعت آميخته است و با آن در يك راستا قرار می گيرد ، ولی گاه ممكن است با آن به رقابت برخيزد ، يا بين اين دو نوع عشق عمل جابه جايی انرژی ( displacement ) و جای گزينی شی ايی( object substitution ) صورت گيرد . در اين ميانه شاعر نو پرداز از زاويه ی ديد كاملاً تازه ای به مساله ی عشق و اسطوره نگاه می كند . فضا و لحن شعرها شادمانه است ؛ چون ورزش های هوازی ، به ويژه فرود از ديواره ها و پرواز با كايت و گلايدر « ايندورفين » زيادی در خون ترشح می كند كه موجب نشاط پايدار در فرود می شود ؛ بنابراين شاعر اگر دچار اندوه ماليخوليايی و يا افسردگی « درون زا » نباشد اشعارش اميدوار كننده و زندگي بخش خواهد بود ولی درمورد افسردگی های « برون زا » يعنی افسردگی هايی كه از بيرون بر شاعر تحميل می شود.مانند از دست دادن عزيزی يا واقعه و فاجعه ای چون سيل و زلزله ، او نيز مثل هر انسان طبيعی و عادی مدت كوتاهی می تواند غمگين باشد و اشعار غمگنانه ای بسرايد حسرتا ! كه من سال ها در رويای سخت ترين كوه ها سوختم غافل از اين حقيقت پيدا ؛ كه كوه تو بودی ! اكنون مرا اندوهی است در دل كه ترا خدمتی بايسته نكردم (حسن نيک منش ؛ كوه تو بودی ! ) حماسه در شعر امروز ، حماسه به سبک و سياق شاهنامه يا اوديسه ی « هومر » نيست ، چون در قرن بيستم بعد از پايان جنگ های جهانی كه خسارت جبران ناپذيری را به بشريت تحميل كرد و با فتح قله ی اورست ( نماد زمين و بلندترين جای آن ) در سال ۱۹۵۳ ، نه تنها قهرمانان اسطوره ای ، حتی قهرمانان تاريخی و جنگي نيز جای خود را به قهرمانان ورزشی دادند. حتی شاعر حماسه گرا و اسطوره پرداز ممكن است شعر حماسی خود را بدون قهرمان تراشی با محوريت ( انسان – قهرمان ) و به طور نوعی و عام مطرح نمايد ، چرا كه قهرمان حتی اگر وارد مرحله ی تاريخی شود ، ممكن است تاريخ مصرف محدودي داشته باشد و تنها قهرمان عام است كه مي تواند به جاودانگی دست يابد .

اصلاح زيركانه ی احمد شاملو با گزينش كلمه ی « نازلی » به جای « وارطان » نشان می دهد كه او متوجه تاريخ مصرف شعرش شده و با يک تغيير اندک ، دگرگونی عظيمی را در دلالت شعر به وجود آورده كه شعر او را جاودانه ساخته است : در واقع « نازلی » نماينده ی تمام كسانی است كه در طول تاريخ « نه » گفتند و سرافراز مردند . با بی اعتقادی انسان ها به اسطوره ها ، اسطوره كه در بدو امر تاريخ يک قوم محسوب می شد و به شكل مذهب و آيين جلوه گر می شد ، به سطح افسانه و داستان تنزل پيدا كرد و در نهايت قهرمانان اسطوره ای به ضرورت قهرمانان جنگی و تاريخی در آمدند . سپس قهرمانان تاريخی جای خود را به قهرمانان ورزشی و قهرمانان ملی در يک رشته ی ورزشی سپردند. اما بعد از جنگ های جهانی با ارتقای شاخه های ورزشی در سطح آماتور به سطح حرفه ای كه پيدايش اسپانسر ها و مربيان حرفه ای و گاه خارجی را نيز نا گزير می كرد ، اين قهرمانان از پهلوانان و قهرمانان ملی به سطح قهرمانان باشگاهی و عناوينی مانند« مرد سال فوتبال » « آقای گل يک فصل » ، « بهترين گلزن يک تيم » و ... تنزل پيدا كردند و عمر قهرمانی بيش از چند فصل به درازا نكشيد . قهرمان حرفه ای برای كسب پول بيشتر هر فصل باشگاه خود را عوض می كند يا به عنوان بازيكن آزاد به باشگاه های ديگر فروخته می شود . او كه فصل گذشته عده ای پرستش اش می كردند ، و برايش هورا می كشيدند ، اين فصل مورد توهين و پرتاب بطری نوشابه از طرف آن ها واقع می شود . او حتی ممكن است تابعيت و مليت خود را نيز عوض كند .

آری اسطوره ها و قهرمانان رنگ باخته اند ، اما شاعر كه پاسدار و حافظ اسطوره ها در قرن حاضر است ، برداشت و روايت تازه ای از آن ها دارد : روايت تازه ا ای از آرش ، پرومته ، ضحاک ، سيمرغ ، ... چرا كه اين اسطوره ها از لايه های زيرين بسيار پنهانی برخوردارند كه هر روز از يكی از اين لايه ها پرده برداری می شود و از زير خاک در می آيد و به سطح خود آگاه شاعر راه پيدا می كند : مانند آرش كه جان را در تير هشت و رها كرد اين لحظه ها بی قرارم ، تا جان خود در سرودی گذارم ... يعنی ... ( شفيعی كدكنی ، سلامی به دماوند ) چون آرشی برآمدن آفتاب را پرتابه ی نگاه به خاور رها كنند چون آفتاب بردمد ديو سفيد ناگزير سر زير پای شان نهد ( حسن نيک منش ، دماوند كوه ) بعيد به نظر می رسد كوه نورد كه خود قدم بر جايگاه مقدس و ممنوعه ی خدايان گذاشته است و خدايان را از كوه به زير كشيده است ، بتواند قهرمانی اسطوره ای باشد. او در واقع اسطوره كشی بيش نيست ، اما می تواند فقط جلوه ی نوينی از يک قهرمان ورزشی يا اخلاق باشد . هر چند كه گفته می شود بعضی از كوه نوردان اسطوره و افسانه اند و بيشتر هرمان بول اتریشی را مثال می زنند ، اما به نظر من چیزی جز یک نئونازی نژادپرست و بچه ی پرورشگاهی با عقده ی « اوديپ » نبوده است و كاربرد قهرمان اسطوره ای به او يک اشتباه زبانی است اما رينهولد مسنر هم نژاد او و اولين فاتح تمام قله های هشت هزار متری جهان ، انسانی است با شجاعت اخلاقی بالا و يک قهرمان ورزشی نمونه ، آن هم شايد از ديدگاه اينجانب . تقديرش همين بود كه زنجير زندان صخره در پايش گيرد ؟ « پرومته » ای ديگر بود كه به عياری آتش برخيزد ؟ به باد افرهِ اين گناهش خشم خدايان در دامنش گرفت ؟ يا از آن رو كز سريرشان به زير كشيده بود ؟ .... .... يارانش گفتند : سيمرغ بود و پای پيمانش با كوه قاف نشست سبكسارانش گفتند سبوی آب بود و بر سر آب شكست ( حسن نيک منش ، زندانی صخره ) وظيفه ای كه برخي از شاعران كوه چامه برای خود برگزيده اند دفاع از حيات وحش و منابع طبيعی كوهستان است : گياه وحشی كوهم ،‌نه لاله ی گلدان مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم مرا به خانه مبر زادگاه من كوه است ( گوهر تبريزی ، فصل نامه ی كوه ۱۹ ) رشد سرمايه داری و صنعتی شدن كشورها با يورش به طبيعت و از بين بردن منابع طبيعی و مصرف بی رويه ی ذخاير كوه همراه است .

از طبيعت و كوه كه قبلاً مورد توجه و پرستش در اديان باستانی از جمله دين « شين تو » در ژاپن بود قداست زدايي شده و مورد هتک حرمت قرار گرفته است . شاعر كه ذاتاً دوستدار زيبايی هاست با مشاهده ی قتل فجيع سبزينه ی بهار مجبور از پناه بردن به كسالت زرد تابستان است : ... و نعره ازگل اره ی زنجيری سرخ بر سبزی نگران دره * تا به كسالت زرد تابستان پناه آريم دل شكسته بترك كوه گفتيم ( احمد شاملو ،‌ خاطره ) كوه نماد طبيعت و نماد زمين مادر ( Gaya در اسطوره های يونانی ) است ؛ پناه انسان از دست گرسنگی و بی آبی ، از آلودگی شهر و سرمشق پاكی و صداقت : من از اين دونان شهرستان نی ام خاطر پر درد كوهستانی ام من خوشم با زندگی كوهيان چون كه عادت دارم از طفلی بدان ... ( نيما يوشيج ) همچنانكه قصيده ی شاعران مديحه سرا با توصيف طبيعت و مظاهر طبيعی آغاز می شد ، كوه چامه نيز می تواند مطلعی باشد برای قصيده ی رجعت به دامان طبيعت ، انديشه های غربی از روزگاه « دكارت » به اين سو انسان را در برابر طبيعت پنداشته است و به طبيعت به چشم مستعمره ی مشروع خويش نگاه كرده است كه هر چه بيشتر می تواند از آن بهره داری و در آن مداخله نمايد ؛ چنانچه اصطلاح « سلطه بر طبيعت » ، « جدال با كوه » ، و « فتح قله » مبين چنين انديشه ای است .

اما انديشه ی حاكم بر « كوه چامه » بر آشتی انسان با طبيعت استوار است ، از آن رو كه انسان نه در برابر طبيعت ، بلكه جزيی از آن می باشد . از عصاره ی جانش شيرمان داده است و از شيار شخمش تخمه ی نان پس حرمتش را كوشا و نعمتش را منت گزارم . نكته ی ديگري كه « رومن ياكبسون » در تعريف كار كرد شعری زبان پيش می كشد ، تشابه ساختار شعر را با هيماليانوردی يا سنگ نوردی پيشرفته و صعود از ديواره های بلند آشكار می سازد . صعود از ديواره های بلند كه حركتی است عمودی ، ممكن است چندين روز پياپی طول يكشد و لازمه اش بيتوته ( bivouac ) در روی ديواره به شيوه های فنی می باشد و بر اصل سه نطقه اتكا ( three-point contact ) استوار است كه جايگزين يک نقطه اتكا در حركت افقی و زندگی عادی انسان می باشد . ( سه نقطه ی اتكای حركت عمودی را بايد معادل يک نقطه ی اتكای حركت افقی دانست ، همان طوری كه در تثليث مانند آيين « شيوا » پرستی و مسيحيت بدان اعتقاد دارند .) مطالعه ی كتاب « دنيای عمودی من » ( my vertical world ) از هيماليا نورد مشهور لهستانی « كوكوشكا » ظرافت های شعر گونه ی زندگی و حركت عمودی را آشكار می سازد . ياكبسون با استفاده از عقيده ی « فرديناند دو سوسور » ابتدا اين عقيده را بيان می كند كه : « زبان نظامی است مبتنی بر انتخاب و تركيب واژگان » ؛ آن چه كه سوسور روابط محور جانشينی ( paradigmatic axis ) و محور همنشينی (syntagmatic axis ) می ناميد . سپس در تعريف كاركرد شعری زبان می گويد : « كار كرد شعری زبان اصل معادل بودن واژگان را از محور انتخاب به محور تركيب فرا می افكند . « طبق اين تعريف ، برای بررسی شعر بايد روابط افقی ( تركيبی ) واحدهای زبانی را روابط عمودی( اتخابی ) محسوب كرد : ** ** ** مقايسه شود با مصراع های زير كه به حركت روی ديواره شباهت بسياری دارد : How can I, that girl standing there, My attention fix , On Roman Or on Russian, Or on Spanish Politics. كه به صورت گرامری و نثری می توانست چنين نوشته شود : How Can I Fix My attention On the girl Standing there… محيط كوهستان و ظرفيت های نهفته در كوه نوردی ( حد فاصل زندگی افقي و زندگی عمودی ) به طور ناخود آگاه توهمات و افكار شاعرانه را به وجود می آورد و يک فاكتور مهم در سرايش شعر و شكل گيری شخصيت شاعرانه است ، بنابراين ظهور افرادی كه قريحه ی شاعری دارند در ميان كوه نوردان امری تصادفی نيست . كار يک سنگ نورد كه ديواره ی بلندی را صعود می كند ، بی شباهت به كار يک شاعر نيست ؛ تنها با اين تفاوت كه در ديواره نوردی حركت دست و پا بيشتر به قشر مغر ( كورتكس ) مربوط می شود و حركات زبان و قلم شاعر بيشتر به قسمت پيشين مغز( Broca ) مربوط است .

از ديدگاه سوسور محور همنشينی كه بر اساس روابط افقی ( تركيبی ) است به حركت افقی يك انسان ، خواه به صورت قدم زدن يا دويدن شباهت دارد كه بر يک نقطه ی تماس و بر تركيب چپ – راست ، چپ – راست ... استوار است ؛ چنانكه در رژه ی نظاميان گفته مي شود ضربه ی بلند طبل يا ضربه چهارم زير پای چپ قرار می گيرد . اين عمل را مقايسه كنيد با ترتيب صفت و موصوف يا ترتيب كلمه در جملات انگليسی به صورت زير : قيد زمان – قيد مكان – قيد حالت – مفعول – فعل – فاعل به همين خاطر در زبان عادی و نثر روابط افقی يعنی نظم و گرامر ( order ) مطرح می شود كه اين عمل از نظر مردم عادی نظم ، اما از نظر شاعر بی نظمی ( disorder ) به حساب می آيد . از اين رو شاعر درنظم عادی زبان دست می برد و خود را ملزم به رعايت گرامر زبان نمی داند . . اما حركت عمودی كه بر پايه ی سه نقطه ی اتكا استوار است ، از نظم موجود در حركت افقی استفاده نمی کند. انتخاب و جانشینی گیره ها و شکاف ها با هم ممکن است همیشه رو به جلو نباشد و حرکت گاه به صورت زيگزاک و حتی جهت اصلاح مسير رو به پايين باشد . اين امر به مساله نظم / بی نظمی که در شعر مطرح می شود شباهت دارد : فرض کنیم اگر کسی در حرکت افقی گاه به چپ و راست و گاه به عقب و جلو برگردد ، به جای قرار دادن کف پا در روی زمین آن را در شکاف ها یا سوراخ های موجود در آن لاخ کند ( jamming) ، این امر از نظر دیگران نه تنها به بی نظمی حتی به دیوانگی تعبیر می شود ، در حالی که در صعود دیواره ها این امر برای یک سنگ نورد امری عادی و نوعی نظم به حساب می آید چون قوانین و منطق خودش را دارد . مساله ی دیگری که در شعر مطرح می شود هنجارگریزی ( deviation from the from) و آشنا زدایی (defamiliarization) می باشد . برخی از حرکات یک دیواره نورد مثل لاخ کردن و کشیدن یک پا قبل از سایر قسمت های بدن (چون دست ها) به سوی بالا ( مثل اینکه کسی در حرکت افقی به جای این که روی پاهایش راه برود یا بدود ، روی دستانش راه برود یا بدود ) که این عمل نوعی هنجار گریزی است . استفاده از شیوه های بدیع و ابزارهای جدید و اصولاً تغییر زاویه ی دید اشیا و محیط پیرامونی بی شباهت به مسئله آشنایی زدایی در شعر نیست .

حسن نيک منش ۱۳۸۸/۳/۲

--


تمامی حقوق این سایت متعلق به انجمن کوه نوردان ایران می باشد. استفاده از مطالب این سایت با ذکرمنبع مانعی ندارد.
© 2010 Iran Alpine Club all rights reserved.
This site has been generated using ParsianCMS, Copyright ParsianDP Networks 2004-2010