
قله ی مک کاینلی که امروزه بیشتر با نام اولیه و سرخپوستی آن، دنالی خوانده می شود، بلند ترین قله ی آمریکای شمالی است. این کوه، در مقایسه با اورست، حجم و ارتفاع قابل دیدن بیشتری دارد. بستر اورست در تبت، ۵۲۰۰متر ارتفاع دارد و به این ترتیب تا قله ی آن، حدود ۳۷۰۰ متر فاصله ی عمودی وجود دارد. اما بستر دنالی، ۶۱۰متر ارتفاع دارد و به این دلیل تا قله ی آن ۵۵۰۰متر اختلاف ارتفاع وجود دارد. ویژگی دیگر دنالی، سرمای زیاد آن است، به گونه ای که تا شصت درجه ی سانتی گراد زیر صفر ( و اثر بادسرمایی منفی ۸۳درجه) هم در آن جا ثبت شده است. مقاله ی زیر، گزارشی است از گشایش «مسیر کاسین» روی این کوه باعظمت.
قله ی مک کاینلی، یال کاسین ۱
از فکر اردو کشی برای اجرای یک برنامه ی بزرگ تا به واقعیت در آمدن آن، مجموعه ی وسیعی از فکر و فعالیت انسانی قرار دارد. در این میان درگیری سختی در زمینه ی کارهای نوشتاری و مساله ی تدارکات، و نیز در زمینه ی تامین وجوه لازم و هزینه کردن نهایی آن ها وجود دارد. روح انسان زیر بار کارهای تشکیلاتی مقهور می شود، تا آن که دوباره با لذت دل گشای خود صعود، سرزنده شود. اگر کار خوب پیش رفته باشد افراد سرانجام بر فراز قله ای که به خودی خود چیزی نیست ، می ایستند و متفکرانه یال یخی با دیوارهی گرانیتی را که پشت سر گذارده اند تماشا می کنند. این کوه تا زمانی که آنان با حضور خود به آن نمایی انسانی دادند، موجودی بی هویت بود. کوه نورد انگلیسی هرولد دراسدو(۱)کوه ها را شاعرانه چنین توصیف می کند: «نماهایی بدون شکل و بُعد تا آن گاه که با تلاش انسانی روشنی می یابند».
یال جنوبی مک کاینلی که مستقیماً تا قله ی ۶۱۹۴متری آن، بلندترین نقطه ی آمریکای شمالی، امتداد می یابد تا پیش از انتشار شماره ی ۵۷-۱۹۵۶دنیای کوه(۳) چنین نمایی بود. در این نشریه مقاله ی جامعی درباره ی مک کینلی به قلم برادفورد واشبرن(۴) جغرافیادان و آلاسکاگرد معروف چاپ شد. واشبرن امکان چند راه جدید و دشوار به سوی قله را مطرح کرد. در میان مسیرهای پیشنهادی، دو راه روی جبهه ی جنوبی قله که کم تر دیده شده بود قرار داشت: گرده ی غربی جبهه ی جنوبی، و یال جنوبی که برآمدگی عظیمی از گرانیت و یخ بود که ناگاه از شاخه ی شرقی و شمال شرقی یخچال کاهیلینا(۵) سر بر آورده بود. توضیح واشبرن درباره ی مسیر دوم کوتاه و هیجان انگیز بود: «احتمالا مشکل ترین و خیال انگیز ترین مسیر ممکن روی مک کینلی، برجستگی مرکزی جبهه ی جنوبی ۳۰۰۰ متری این کوه است. این صعود را می توان بدون تردید از آغاز تا پایان یک صعود عالی دانست.»
هنگام انتشار مقاله ی واشبرن روی قله ی اصلی مک کاینلی فقط دوازده صعود از چهار مسیر مختلف انجام شده بود. کوه نوردی اکتشافی این کوه به کندی پیش می رفت زیرا مک کاینلی چنان عظیم، و رسیدن به آن چنان مشکل بود که تلاش برای باز کردن مسیری جدید را به کاری بسیار پرهزینه و پیچیده بدل می کرد. عامل محدود کننده ی دیگر وضعیت آب و هوایی و نبود تجهیزات سبک برای مقابله با آن بود؛ کوه نوردان اشتیاقی برای زندگی در شرایط هراس آور اقلیم زیر قطبی نشان نمی دادند . به قول واشبرن صعود مک کاینلی بسیار شبیه به یک اردوی قطب گردی بود، منتها در شرایط سه بعدی، طوفان های ناشی از سرما و باد دیوانه وار چنان مداوم بودند که در هر دوره ی پانزده روزه ممکن بود بیشتر از دوازده ساعت متوالی هوای صاف وجود نداشته باشد. به خاطر این شرایط، مک کاینلی معادل یک قله ی ۷۰۰۰متری هیمالیا است؛ یا این وصف آن را چگونه باید صعود کرد؟ مطابق مقاله ی واشبرن بهترین شیوه، کشاندن گروه در هوای نا مناسب یا بد، تا آن جا که برای انسان میسر است، به بالاترین نقطه و از آن جا حرکت سریع برای رفت و برگشت، به هنگام باز بودن هوا است.
عکس العمل نسبت به فهرست هیجان انگیز مسیرهای پیشنهادی واشبرن دیر ظاهر شد. یک گروه از راهنمایان جوان منطقه ی تتون(۶)، با تجربه ی ناچیز کوه نوردی توانستند قله را از طریق گرده ی غربی صعود کنند، اما کوه نوردان آمریکایی پیش قدم درگیری با «برآمدگی مرکزی» نشدند. باشگاه آلپاین ایتالیا به پیشنهاد پیرو گیگلیون(۷) کاشف و کوه نورد با تجربه، علاقمند به اعزام هیاتی به آلاسکا شده بود. کوه نورد جوان و با استعداد کارلو مائوری(۸) به عنوان برنامه ریز انتخاب شد و وی بلافاصله نام دوست و مربی قدیمی خود ریکاردو کاسین(۹) را که آن موقع در سال های نخستین پنجاه سالگی بود، در فهرست شرکت کنندگان جای داد. کاسین و مائوری درهیات موفق ۱۹۵۸ گاشربروم۴ که از قله های ۷۹۰۰متری قره قوروم است شرکت کرده بودند . سرانجام باشگاه آلپاین از کاسین برای سرپرستی هیات آلاسکا دعوت کرد.
کاسین از اواسط سال های ۱۳۹۰ که به اتفاق دوستانش برای نخستین بار سه دیواره ی عظیم شمالی آلپ ها: گراند ژوراس، پیز بادیل، و سیمااووست(۱۰) را صعود کرده بود، دورانی طولانی را پشت سر گذارده بود. هر سه ی این دیواره ها سرسخت و خطرناک بودند و صعود آن ها برای کاسین جایی را در تاریخ کوه نوردی مسجل کرد. طبیعت آرام و صبور کاسین به همراه آگاهی اش، وی را طبعاً مناسب سرپرستی هیات ۱۹۵۸گاشربروم 4 کرده بود. فوسکو ماراینی(۱۱) یکی از همراهان کاسین در این هیات، درباره ی دوستش به شیوه ای با ذوق چنین می گوید: در این مرد، چیزی فنا نا پذیر، کهنه سنگی، و نئاندرتال وار وجود دارد. در صعود با وی، یک نیروی درونی حس می کنید که به کلی با جهان پیچیده ی ماشینی و متفکرانه ی ما بیگانه است ... برخوردی عالی و لطیف باسنگ و آسمان، با یخ و باد. هر استاد «ذن» می تواند او را از خودش بداند.
ضمن مشورت با واشبرن و به توصیه ی او، کاسین و همراهانش یال جنوبی مک کاینلی را به عنوان هدف خود برگزیدند، و کار طولانی تدارکات آغاز شد. تا ماه می ۱۹۶۱برنامه ریزی مقدماتی تکمیل شده بود و در اواخر ژوئن، گروه شش نفره ی ایتالیایی ها پایگاه (کمپ اصلی) خود را روی شاخه ی شرقی یخچال کاهیلینا در پای یال بر قرار کرده بود. همراهان کاسین 5 کوه نورد جوان و پر شور باشگاه آلپین بودند: آنیبال زوچی، گیگی آلیپی، لوئیجی آیرولدی، جیانکارلو کانالی و رومانوپرگو(۱۲). در این میان فقط کاسین و کانالی تجربه ی صعود در ارتفاعات زیاد را داشتند. جالب این که در آخرین لحظات مائوری در اسکی دچار آسیب دیدگی شدید شد و نتوانستت در برنامه شرکت کند.
تنها چند صد متر آن طرف تر از پایگاه گروه، یال جنوبی به صورت پله هایی متعدد، و با وقار سر برآورده بود. نخستین مشکل، شماری برج عظیم سنگی به ارتفاع ۲۵۰ متر در همان ابتدای یال بود که به یک یخچال معلق کوچک منتهی می شد. قسمت های صخره ای، با دهلیزهای پوشیده از یخ، میدان های برف و گرده های گرانیتی به یکدیگر متصل می شدند؛ بیش از سه هزار متر صعود پر مخاطره تا بلندترین نقطه ی آمریکای شمالی.
نقشه ی کاسین برای برپایی چادرگاه های بالاتر، مطابق با اصول کلاسیک اردوکشی بود. به منظور هم هوا شدن، کوه نوردان می بایست بار بالا ببرند و برای خواب پایین بیایند. چادرگاه ها تا کامل شدن صعود یا برگشت گروه سر جای خود می ماندند. هنگامی که یک طناب سه نفره مسیر را شناسایی و صعود می کرد، سه نفر دیگر غذا و تجهیزات حمل می کردند. همه ی آنان برای یک استراحت کامل به پایگاه بر می گشتند. پس از ده روز، راه فوق العاده دشوار برج های ابتدای کار گشوده شد و چادرگاه اول روی یک طاقچه ی برفی در ۴۰۸۰متری برقرار شد. روز بعد چادرگاه دوم روی محوطه ی صافی در زیر یخچال معلق زده شد. پیشرفت کار به نظر کند می آمد، اما گروه دریافت که ضمن نخستین صعود هدفی چنین بزرگ، مقدار زیادی از زمان با ارزش صرف شناسایی می شود. هیچ اطلاعات قبلی که نشان دهد بهترین راه پیشروی چیست وجود نداشت، طوفان ها ی مداوم و میزان دید کم پیشرفت را به تاخیر می انداخت و روزها با فعالیتی ناچیز سپری می شدند.
در ۱۶ جولای، بند ناف گروه یا بارگاه قطع شد و درهوای رو به بدی، صعود کنندگان خود را به طورکامل درگیر یال کردند. گروه درحالی به چادرگاه دوم رسید که برف به شدت می بارید، درکمال تعجب یک روز هوای صاف به گروه اجازه داد که چادرگاه سوم (بالاترین چادرگاه) خود را در ارتفاعی نزدیک به ۵۲۰۰متر برقرار کند. در تمام قسمت های دشوار، طناب های ثابت به منظور کمک به صعود و برگشت نهایی نصب شده بود.
صبح زود روز ۱۹ جولای، شش کوه نورد در دو طناب سه نفره حرکت حماسی خود را به سمت قله آغاز کردند. به هنگام پیشروی گروه روی مسیر دشوار و ناشناخته هوا صاف بود، اما باد سردی شیب ها را می روفت. پس از هفده ساعت، در تیرگی آسمان زیر قطبی، کوه نوردان خسته پای بر قله گذاردند. کانالی که از سرد شدن پا می نالید، بر اثر ارتفاع ضعیف شده بود. کاسین بعدها نوشت: شلاق باد سخت و سرد مداوماً بر ما نواخته می شد و برف ریزه ها از هر روزنه ی پوشاک رد می شدند. افراد در پیروزی خود لذتی نیافتند؛ حتی سخن گفتن شان بر اثر سرما دچار اشکال شده بود. پای کانالی شروع به یخ زدن کرد و برگشت سریع، اجباری بود.
کوه نوردان در حالی که قسمت های مشکل را با فرود پشت سر می گذاشتند، شروع به پایین رفتن کردند، کانالی که دچار ارتفاع زدگی شده و پایش از کار افتاده بود، در یک نقطه افتاد و فقط عکس العمل سریع کاسین بود که نگهش داشت. افراد با حالتی مایوس و درهم شکسته تقریباً ۲۴ساعت پس از ترک کمپ سوم، به آن بازگشتند. این تازه ابتدای کار بود، چرا که آن ها می بایست وظیفه ی دشوار رساندن دوست آسیب دیده شان را به ۲۰۰۰متر پایین تر به انجام رسانند. پای کانالی ورم کرده بود و دیگر درکفش خودش جای نمی گرفت و به همین دلیل آلیپی با فداکاری کفشش را در اختیار وی قرار داد و خود با جوراب اضافه در داخل پوش کفش، پا را پوشاند. گروه پس از استراحتی مختصر در کمپ سوم بازگشت را از سرگرفت و در همین حال طوفان جبهه ی جنوبی مک کاینلی را فرا گرفت. آلیپی که نمی توانست کرامپون به پا کند، روی شیب های تند برفی مداوماً سر می خورد. در حین حرکت به طرف کمپ 2 پاهای کاسین هم بی حس شده بود. آلیپی که دیگر نمی توانست پیشروی کند با هم طناب هایش در چادرگاه ماند و کاسین و زوچی برای آن که هرچه سریع تر کانالی را به کمپ اصلی برسانند، بالافاصله حرکت کردند و شب به آن جا رسیدند.
صبح روز بعد در حالی که شدت طوفان بیشتر شده بود، کاسین و همراهانش کار دشوار پایین رفتن از طناب های ثابت برج ها را آغاز کردند، و سرانجام به آخرین مانع، دهلیز خطرناک منتهی به یخچال، رسیدند. آنان در حالی که در میان این قیف یخ هراس آور به طناب های ثابت آویزان بودند، گرفتار بهمن پودر شدند، اما معجزه آسا از آن جان به در بردند.
گروه کاسین سرانجام در حالی که عملاً در برف شنا می کرد، به پایگاه رسید و گروه آلیپی روز بعد، از میان مه ظاهر شد. از بخت خوش کانالی، دو روز بعد هوا صاف شد و یک هواپیما توانست در محلی در زیر یخچال به زمین بنشیند. کانالی به بیمارستانی در آنکوراژ(۱۳) منتقل شد و در آن جا با معالجه ی به موقع و صحیح، سلامت پای خود را به دست آورد.
جمع مسرور کوه نوردان مجدداً در آنکوراژ گرد آمد و در اینجا بود که پیام تبریک پرزیدنت کندی به ایشان رسید و مورد توجه پر شور عکاسان «لایف» قرار گرفتند. ماراینی بعداً نوشت: پر دیگری برکلاه پیر خرس نئاندرتال. ایتالیایی ها مشکل ترین صعود مک کاینلی را انجام داده بودند. آنان که شرایط آب و هوایی منطقه را دست کم گرفته بودند، در این برنامه از کفش ها و پوشاکی که مناسب آلپ ها بود، استفاده کردند. با این حال درایت و مهارت کاسین، به اضافه ی شهامت و عزم راسخ کل گروه، باعث شد که همگی به سلامت برگردند.
یال کاسین (که بعداً به این نام معروف شد) تا سال ۱۹۶۷که ژاپنی ها و آمریکایی ها روی آن صعودهایی انجام دادند، صعود نشد. در آن فصل، نخست ژاپنی ها شروع به صعود کردند و تغییر مهمی در مسیر دادند: دهلیز پنهان یا دهلیز ژاپنی ها(۱۵) مسیری بود که آنان برای دوری جستن از قسمت مشکل برج های صخره ای، پیش از رسیدن به چادرگاه اول کاسین برگزیدند. چهارمین صعود به دست فرانسوی ها انجام شد، و با یک صعود دیگر ژاپنی ها در سال ۱۹۷۴ صعود به روش اردوکشی (محاصره ای) روی این یال به پایان خود رسید. صعود های بعدی می بایست به روش سبکبار (آلپی) باشد که طبعاً در گیری سخت تری را می طلبید. در روش سبکبار، بر خلاف روش اردو کشی تنها یک چادرگاه زده می شود؛ هر جایی که صعود کنندگان روی مسیر به آن می رسند. هم چنان که افراد بالا می روند، کمپ نیز با آنان حرکت می کند. هیچ نیروی کمکی در پایین باقی نمی ماند؛ نه ملجایی هست و نه طناب ثابتی. گروه، یا درگیر رسیدن به قله است یا مشغول بازگشت طولانی و خطرناک خود.
نخستین صعود سبکبار یال کاسین، در ژوئن ۱۹۷۶ انجام شد. چهار کوه نورد انگلیسی، با یک صعود سریع شش روزه به قله رسیدند و پس از کمی استراحت شروع به پایین رفتن کردند و در همان روز چادرگاهی در ارتفاع ۴۶۵۰متر روی مسیر یالچه ی غربی(۱۵) برقرار ساختند. با این حال از۳۲ کوه نوردی که در آن تابستان سعی کردند از مسیر کاسین به قله برسند، تنها ۱۲ نفر موفق شدند. جالب ترین صعود، از آن چارلی پورتر(۱۶) بود: صعود تک نفره و سبکبار که بیشترین هوشیاری را در کوه نوردی لازم دارد. پورتر که به سبب صعودهای متهورانه اش روی دیواره های بلند یوسمیتی(۱۷) شهرتی به هم زده بود، با یک تلاش ۳۶ ساعته از محل شب مانی اش در بالای دهلیز ژاپنی ها، به قله رسید. او در دهلیز به انبوهی از طناب ثابت های جا گذارده شده برخورد کرد، آن اندازه که دیگر کوه نوردان نمی توانند با وضعیت اصلی آن جا روبرو شوند. امروزه، کوه نوردان هم چنان که یال کاسین را به روش سبکبار پشت سر می گذارند، می دانند در عین این که صعود شان باید پیروزی هایی داشته باشد، ممکن است اضطراب ها و اتفاقات نا گواری هم به دنبال داشته باشد. آنان در حالی که در پای یال عظیم جنوبی ایستاده اند، به کسانی می اندیشند که پیش تر از آن جا عبور کرده اند؛ به ویژه به معمار اصلی مسیر، ریکاردو کاسین، مردی که روشنایی تلاش انسانی را بر نمای جنوبی مک کاینلی تاباند.
S. Roper and A. Steck
Fifty Classic Climbs of North America
ترجمه: عباس محمدی
پی نوشت
۱-MOUNT MC. KINLEY, CASSIN RIDGE
۲- HAROLD DRASDO
۳-THE MOUNTAIN WORLD
۴- BRADFORD WASHBURN
۵- KAHILINA
۶- TETON
۷-PIERO GHIGLIONE ۸-CARLO MAURI
۹-RICARDO CASSIN
۱۰-GRANDES JORASSES, PIZ BADILE, CIMA OVEST
۱۱-FOSCO MARAINI
۱۲-ANNIBALE ZUCCHI , GIGI ALIPPI, LUIGI AIROLDI, GIANCARLO CANALI, ROMANO PEREGO
۱۳-ANCHORAGE
۱۴-HIDDEN/JAPANESE COULOIR
۱۵-WEST BUTTRESS ROUTE
۱۶-CHARLIE PORTER
۱۷-YOSEMITE




.jpg)

