شكور لطفي
معرفي نويسنده: متولد1324، عضو گروه كوه نوردي و اسكي ابرمرداز سال 1340، مربي فدراسيون كوه نوردي از 1352، مربي درجه يك كوه نوردي، صعود بسياري از قله هاي ايران در فصول مختلف .
پژوهش گر، فيلم ساز، مدرس و مولف بيش از ده عنوان كتاب در زمينه ي كودكان و نوجوانان.
عضو و فعال انجمن كوه نوردان ايران از ابتداي تاسيس و عضو هيات مديره در دو دوره ي اخير.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
نوزدهم خرداد ، ساعت 10صبح ، نشست خبري گروه « تلاش برا ي صعود قله ي نانگاپاربات » برگزار مي شود . حقير ، مامور مي شود تا به نمايندگي از انجمن كوه نوردان ايران ، در جلسه حاضر شود . در تالار طبقه ي آخر ساختمان قديمي و زيباي نبش خيابان ورشو ، در خيابان نجات اللهي ، اعضاي گروه ، تعدادي از خبرنگاران ، كوه نوردان قديمي ، نماينده ي پشتيباني مالي برنامه ، تعدادي از اعضاي سازمان كوه نوردي دماوند ، حاضرند . برنامه با تاخيري سي دقيقه اي آغاز مي شود . برق ساختمان و منطقه قطع است . پرده ها را پس مي زنند و درهمين فضا خانم مژگان خليلي به حاضران خوش آمد مي گويد و بعد آقاي كاظم فريديان با تكيه روي تلاش براي صعود به نانگاپاربات صحبت مي كند : يك كار گروهي را سازمان دهي مي كنيم و ببينيم اعضاي گروه به كجا مي رسند و اين مورد اتفاق آراي همه ي افراد گروه است. صعودها به هشت هزار متري ها تضمين شده نيست ، حتي با وجود تمامي امكاناتي كه علم و فن در اختيار صعود كننده ها گذاشته است ؛ بنابراين ما مي رويم تا توانايي هاي خودمان را بيازماييم . آقاي سهند عقدايي ، طي صحبت هايشان گفتند همراهان گروه كه كارهايي كرده اند ،حالا مي خواهند قدم بلندتري بردارند و خود را بيازمايند .آقاي فريديان سرپرست فني گروه به نكته هايي اشاره كردند : تجارب ما در ايران با توجه به ارتفاع كوه ها چند روزه است و بدن اين سختي ها را تاب مي آورد ؛ اما در برنامه هاي ارتفاعات بالا و مدت طولاني ، شرايط ويژه حاكم است و كوه نوردي ورزش خطرناكي است و رفتن به منطقه ي پرخطري چون هيماليا مسووليت بزرگي است و پس از مشورت با صاحبنظران ، تمامي اعضاي گروه به اتقاق همسر ، فرزند ، و والدينشان ، تعهد محضري داده اند كه مسووليت كار با خود اعضاست و ديگران ، حاميان و ... هيچ مسووليتي ندارند ... .
سامان نعمتي ، كوتاه ، از آشنايي و سابقه ي دوستي اش با آقاي فريديان گفت : از سالي كه در صعود به ديواره ي علم كوه با ايشان آشنا شدم و يك تلاش مشترك زمستاني هم با آقاي فريديان ، در علم كوه داشتيم كه دوستيمان را افزون كرد .و نشست ، به پايان مي آمد ، در دل و به زبان گفتم : كه به ياري خدا ، سلامت برويد و برگرديد و موفق ! ؛ اما راستش وقتي حرف از نانگاپاربات بود و اين تجربه ي اول ، قلباً نگران بودم ؛ آخر حق هم داشتيم ، وقتي آمار مي گويد كه از بهار سال 57 تا خرداد 1385 ، يكصد و پنج كوه رو ،بر اثر سقوط و سوانح در كوهك كوتاه صفه ،در چند قدمي شهر بزرگ اصفهان جان باخته اند ، و درسقوط بالگرد ، شش نفر كه براي احداث هتل پناهگاه دماوند ، تير آهن مي بردند ،كشته شدند ؛ يا در روز 13/10/53 ، يازده نفر در توچال ، اوسون و غاريخ مراد ، جان مي بازند ؛ و در وسط تابستان ، يازده جوان را در« دره ي اندرسم » سيل مي برد ؛ ... هم نورد دلاور زنده ياد محمد اوراز كه از آن حادثه ، جان به در برده بود ، چگونه در زادگاهش ، و در حادثه اي آن چناني ، جان مي بازد ... نگراني حق بود . برنامه ي « تلاش براي ...» به برنامه اي موفق و استثنايي ، در تاريخ صعودهاي نانگاپاربات بدل شده ، پنج تن از گروه هفت نفري ، موفق به صعود قله شدند ، اما شيريني اين پيروزي را ، تلخي گم شدن سامان نعمتي دلاور قروه يي گروه ، كه تلاشش در روز پيش از صعود ، تحسين تمامي هم نوردانش را برانگيخته بود ، طعمي ديگر بخشيد .
نه در ورزش كوه نوردي و نه در تمامي بخش ها و سطوح زندگي ، مرگ تعطيل بردار نيست ؛ اين نه براي فرد ، كه براي تمدن ها ، ملت ها ، امت ها و جميع جهانيان ( و نه تنها زمينيان است ) ، اما كي و كجا مي رسد ، اين ديگر با آفريننده است و هنگامي هم كه برسد ، ديگر كاري از كسي ساخته نيست .
« گو آنگاه كه جان به گلوگاه رسد ... برش گردانيد اگر كه راست مي گوييد . » (1)
در اين ميان اما بغض ها و عداوت هاي شياطيني ، گاهي مشكلاتي را ايجاد مي كند . حقير با برادر بزرگ و به نوعي آموزگارم ، زنده ياد استاد نادر ابراهيمي ، در مواردي هم عقيده نبودم ، از جمله در مورد هجمه و ايلغار چند صد و چند هزار نفري به مناطق طبيعي و قله ها . عقيده ي حقير اين است كه ورزش كوه نوردي ، شيوه و راه هايي دارد و به معني هجوم به مناطق و تخريب طبيعت نيست و قله ها ، تقدس دارند و هر زائر قله اي ، سهمي براي صعود به يك قله دارد ؛ بنابراين بايد ضوابط و قواعدي وضع و تدوين گردد تا گردشگران در طبيعت ، طبقه بندي و تربيت شوند و استفاده كنندگان از طبيعت ،در تفرجگاه هايي كه راهنما دارد ، در چهارچوب مقررات از طبيعت استفاده كنند . به هر حال هنگام صعود هزار و پانصد نفري به دماوند ، در سال 1373 براي بدرقه به ورزشگاه شيرودي آمديم ، پس از حركت تمامي نفرات و خالي ماندن ورزشگاه ، هر دو با توجه به تجارب و پيشينه ي مشترك و داغ هايي كه از نابه هنگام رفتن هم نوردان جوانمان داشتيم ، دعا كرديم كه تمامي كوه نوردان سالم به خانه هايشان باز گردند . زنده ياد نادر ابراهيمي ،كتاب يك صعود باور نكردني را يك سال بعد منتشر كرد و در كتاب آورد كه :
« ... خدا كند كه سالم بروند و برگردند ، چون هميشه عده اي منتظرندكه كاري بزرگ عيب كند و صدمه ببيند تا آن ها بتوانند بهانه جويي كنند و نق بزنند و بگويند كه ما از اول هم مي دانستيم كه اين كار غلط است ، هوس است ، بازي است ، ماگفتيم ... » (2)
در ماجراي صعود به نانگاپاربات ، همانند تمامي فعاليت هاي زندگي و برنامه هاي كار و صعودهاي كوچك و بزرگ ، به يقين ، همه چيز و همه¬ي كارها بر وفق مراد و مطلوب طبع يك يك اعضا نبوده است . مشكلات ، كاستي ها ، شرايط فردي و شرايط فضا و فعاليت ، هر روز و هر ساعت و هر لحظه ممكن بوده كه طاقت فرسا و بحران آفرين بوده باشد ؛ اما اين گروه دلاور بر تمامي ناملايمات و مشكلات غلبه كرده اند و شش تن از اين هفت نفر پاي بر حريم قله نهاده اند ؛ حال قسمت چنين بوده كه سامان ، در آخرين وهله ، با همه ي توان جسماني و آمادگي هايي كه بروز داده بود ، از همراهي بازبماند. « مرگ در تمامي زندگي به ما اشاره مي كند » اين را هم يكي از نويسندگان معاصر نوشته است . نخستين روزي را كه براي كار فني همراه برادران نجاح و اعضاي سازمان كوه نوردي و اسكي ابر مرد ، به « دره ي جني » آمدم به خاطر دارم :پاييز1340 ، آن روزها از « صندلي صعود » خبري نبود . فرد حمايت كننده طناب را رها مي كرد و صعود كننده ، آن را دور كمر مي پيچيد ، يك گره ي خرگوشي مي زد و گره ي اطميناني هم به آن مي افزود و صعود آغاز مي شد روان شاد ، فريدون نجاح بالاي سنگ بود ؛ برادر بزرگ ترشان مرحوم حسن نجاح و برادر كوچكشان و همكلاسي بنده ، محمد نجاح ، استاد محمود فتوحي و زنده ياد نادر ابراهيمي ، و ... پاي سنگ بودند .
من كه صعود را آغاز كردم ، صداي فريدون بلند شد كه « سنگ ، سنگ » و سنگي به بزرگي كله ي يك گاو ميش ، از شايد يك وجبي سر مرحوم حسن نجاح رد شد و پايين پا ،به سنگ هاي كف دره خورد و متلاشي گرديد . تقريباً ، همين يك وجب فاصله هاست ،ميان ما و مرگ ؛ چه در كوه ، چه در خياباني كه رانندگان بي ملاحظه و موتورسواران بي احتياط ، با بي توجهي به قوانين جولان مي دهند .
البته ، دانش وتجارب ، در تمامي زمينه ها ، از جمله كوه نوردي ، اين قدرت را به فعالان و عاملان بخشيده است كه درصدي از خطرها را بكاهند ، اما رفع كليه ي خطرها ، محال است .
داغديده ترين مصيبت ديده ها در اين پيشامد ، همپاي خانواده ي سامان ، همنوردان اويند ؛ كوه نوردان مي دانند كه چه انسي و چقدر دلبستگي ، در دل كوهستان ، ميان هم نوردان ايجاد مي شود . به سهم خودم فقدان زنده ياد سامان نعمتي را به سركار خانم ليلا اسفندياري ، افتخار آفرين كوه نوردي كه سرپرستي اين برنامه ي معظم را برعهده داشته اند ، دلاوران افتخار آفرين عضو گروه ، آقاي كاظم فريديان ، آقاي سهند عقدايي ، آقاي محمد نوروزي ، آقاي احسان پرتوي نيا و آقاي حسين ابوالحسني ، تسليت مي گويم و باور دارم كه روح بزرگ آن عزيز ، شادمانه اين پيروزي را به هم نوردانش شادباش مي گويد . براي خانواده ي داغديده ي نعمتي و تمامي دوستان و همنوردان اين دلاور همواره زنده در ياد جامعه ي كوه نوردي و تاريخ اين ورزش و خاطره ي جمعي كوه نوردان ، شكيبايي آرزو مي كنم . شاهد بوده ام كه پدران و مادران چنين دلاوراني ، كه بي شك در پروراندن و بار آوردنشان ، از جان مايه گذاشته اند ، به همان اندازه ي فرزندان جانباخته شان ، در برابر مصائب ، ايستادگي كرده اند و خود تسلا دهنده به ديگران بوده اند .
سامان ! بدان كه از يادمان نمي روي ؛ و مي دانم مرغ تيز پرواز روان پرشكوهت ، فاصله ها را در مي نوردد و اينك ، تو هم با يك يك ما داغديدگاني ؛ و ، هم برفراز تمامي قله هايي كه آرزوي صعودشان را داشتي ؛ سبكبال و تبسم بر لب .
مي بينمت !
(1)قرآن مجيد ، سوره ي واقعه ، آيات 83 و 87
(2) نادر ابراهيمي ، يك صعود باور نكردني ، انتشارات سازمان همگام با كودكان و نوجوانان ، 1374 ، تهران





.jpg)

